برگی از تاریخ جنگهای قفقاز

 

قتل سیسیانف فرمانده نیروهای روس به وسیله عباس میرزا

·        ناصر نجمی

·         

نایب السلطنه عباس میرزا که به تازگی برای رسیدگی به کارها و رفع نواقص سپاهیان و تقاضای کمک بیشتر از خاقان و تهیه و تدارک وسائل ضروری جنگ وارد تهران شده بود، پس از آنکه  مقدمات کار را برای تجدید و تقویت نیروهای خود فراهم گرداند، به عجله به آذربایجان بازگشت و وارد تبریز شد.

در این موقع سی‏سیانف که مرزهای شمال غربی ایران و قفقاز جنوبی را که به علت فرا رسیدن فصل سرما و اقتضای زمان و تخفیف یافتن فعالیتهای جنگی سپاهیان ایران برای ترکتازی و پیشرفت مناسب تشخیص داد و با خود اندیشید که می‏تواند پس از چندی یورش حتی آذربایجان را هم متصرف گردد، تمام نیروهایی را که در زیر فرمان داشت متمرکز ساخته برای تصرف شهر گنجه که به تازگی به وسیله عباس میرزا از چنگ سربازان او آزاد شده بود، حرکت نمود.

در این موقع شیخ علیخان، حاکم قبه و دربند، و سرخای خان لزگی و حسینعلی خان حاکم ایرانی بادکوبه نامه‏ای برای عباس میرزا فرستاده دقت نظر و کمک نظامی او را به این عنوان که پس از شکست و فرار خفت‏آمیز شفت ـ از سرداران روس ـ از گیلان آهنگ تسخیر بادکوبه را خواهد کرد، به خود جلب کرد.

نایب السلطنه هم بلافاصله عسکرخان افشار ارومی را که از سرداران دلیر و متهور بود، با جمعی از سواره‏نظام و پیادگان مأمور کمک به سپاهیان مقیم بادکوبه گرداند. اتفاقاً پیش‏بینی فرماندهان مدافع بادکوبه به حقیقت می‏پیوندد و شفت با کشتیهای خود که اخیراً آنها را پس از شکست در پیره‏بازار تقویت کرده بود، در مقابل این بندر و شهر مهم لنگر انداخته به سربازان خود فرمان آتش و پیشرفت به طرف باکو را صادر می‏کند.

مدافعین ایرانی بندر برای جلوگیری از پیشرفت روسها دلیرانه به استقامت و پایداری مشغول می‏شوند و با اراده‏ای خلل ناپذیر، تصمیم به تجدید داستان شکست گیلان می‏گیرند . توپهای مهیب بار دیگر با نعره‏های وحشت‏آور خود گلوله‏های مرگبار را بر سر مدافعین رشید باکو فرو می‏ریزند  و ایرانیان با تفنگ‏ها و توپهای معدود خود حملات شدید روسها را دفع می‏کنند.

حسینقلی خان، فرمانده شجاع این محل که جسورترین و متهورترین سرداران عباس میرزا بود، یکی از توپهای سپاه خود را به نقطه پردرختی که فاصله چندانی با کشتیهای روس نداشت، می‏رساند و آنگاه با از خود گذشتگی و رشادتی حیرت انگیز چند فروند از کشتی‏های دشمن را با گلوله درهم شکسته در آب غرق می‏سازد.

شفت که از این اقدام عجیب و جسورانة حسینقلی خان دچار حیرت و تعجب شده و دستخوش یأس  و ضعف روحی گشته بود، بقایای سربازان خود را برداشته به شتاب به کشتی‏هایی که برایش مانده  و عموماً در نتیجة‌ تیراندازی ایرانیان سوراخ سوراخ شده بود، سوار کرده عقب‏نشینی می‏کند.

سی‏سیانف از شکست دوم فرمانده خود بی‏نهایت آشفته و عصبانی می‏شود وبرای این که تأثیرات سوء و یأس انگیز این شکست را از بین ببرد گنجه را محاصره کرده سپاهیان خود را به حدود شیروان جلو می‏راند.

مصطفی خان شیروانی که از نزدیک شدن نیروهای فوق العاده زیاد سیسیانف متوحش شده شود، عریضه‏ای به نایب السلطنه نوشته کمک او را خواستار می‏گردد. نایب السلطنه هم بلافاصله به قصد کمک، به شتاب به طرف شیروان به راه می‏افتد، ولی پس از مدتی راه‏پیمایی چون به ساحل رودخانة‌ کر رسید، آگاه شد که مصطفی خان به علت سرعت عمل فرمانده کل نیروهای روس مطیع و تسلیم او شده است. عباس میرزا با شنیدن این خبر ناگوار، سرداران خود را از راههای مختلف به عزم نجات گنجه پیش می‏فرستد و خود در فصل زمستان با این که بیشتر اسبها و دواب و چارپایانی که برای سپاهیان، آذوقه و مهمات و وسائل جنگ حمل می‏کردند، بر اثر فشار سرما و کثرت برف در راه می‏مردند، برای نجات شهر گنجه و مردم آن به عجله طی طریق می‏نماید.

در بین راه سپاهیان از خود گذشتة عباس میرزا ناگزیر شدند به واسطه هلاک شدن اسبها، عراده‏های توپ و چرخهای حامل آذوقه را در زیر برف و حمله سرمای جانسوز به دوش کشیده به سوی مقصود پیش ببرند.

نایب السلطنه پس از تحمل رنج و مصائب فراوان بالاخره به شهر گنجه رسیده و این شهر مهم را که مردم ارمنی آن منتظر ورود سی‏سیانف بودند ، نجات می‏دهد.

فرمانده کل نیروهای روس که به علت فشار سرما در وضع بحرانی و وخامت‏باری قرار گرفته، پس از ضربات مهلکی که بر پیکر سپاهیانش وارد شده بود، و باز هم مرتباً در معرض حملات و یورش‏های منظم و غیر منظم لشکریان ایران قرار داشت، ناچار به سوی باکو حرکت می‏کند.

در نزدیکی این بندر سی‏سیانف به خیال خود  برای انتقامجویی و تلافی شکست‏هایی که دیده بود، به فکر حیله‏ای می‏افتد و به همین مقصود یکی از همراهان خود را به عنوان پیک نزد حسینعلی خان حاکم باکو می‏فرستد تا مگر او را فریب داده با وعده و چرب‏زبانی از مواضع مستحکم بندر خارج سازد و اگر نیز امکان داشته باشد اقدام  به هلاک ساختن وی بنماید. حسینقلی خان که از نیت سوء و خدعه فرمانده روسی آگاه شده و به مقاصدش پی برده بود، در بیرون قلعه مکانی را برای ملاقات انتخاب کرده او را به آنجا دعوت می‏کند.

روز دیگر فرمانده کل روس با چند تن  از سربازان خود از لشکرگاه بیرون شده منتظر ملاقات می‏شود. حسینقلی خان هم از طرف دیگر با ابراهیم خان و دو نفر دیگر از قلعه خارج می‏گردد و طرفین در نقطه معهود مشغول گفتگو و مذاکره می‏گردند.

ملاقات و مذاکره سی‏سیانف و حسینقلی خان مدتی به طول می‏انجامد. در این موقع فرمانده روس که درک می‏کند به هیچ‏وجه نمی‏تواند مقاومتهای فرمانده ایرانی را در مقابل پیشنهادهای شاق و غیر قابل قبول خود درهم شکسته با خود مساعد سازد، به همراهان خود برای اجرای سوء قصد اشاره می‏کند. اشخاص و مأمورین وی نیز دست به قبضه تفنگ‏ها برده به طرف حسینقلی خان قراول می‏روند ولی ابراهیم خان که زودتر به سوء قصد دشمنان به علت سفارش قبلی حسینقلی خان پی برده و در گوشه‏ای مراقب اوضاع بود، قبل از این که افراد فرمانده روسی موفق به تیراندازی بشوند، آنها را به شلیک چند گلوله از پای درآورده با شلیک چند تیر دیگر سی‏سیانف را به قتل می‏رساند و با قتل فرمانده کل نیروهای روس که با افکار دور و دراز و رؤیای شیرین از طرف تزار مأمور تسخیر آذربایجان ایران و برقرار کردن ارتباط با دریای آزاد شده بود، موقتاً آرامش و متارکه درمعرکه‏های جدال قفقاز به وجود می‏آید.

ابراهیم خان و عده‏ای از سربازان ایرانی که پس از این حادثه مهم به این نقطه شتافته بودند، بی‏تابانه سر سی‏سیانف «ایشپخدر» را قطع کرده فریادهای خوشحالی و شعف در میان سپاهیان دشمن به راه می‏اندازند، به طوری که سربازان ساکن قلاع و دژهای باکو از شنیدن این خبر به هیجان و جنب و جوش درآمده با شمشیرهای برهنه به سوی دشمن هجوم می‏آورند و پس از یک نبرد سخت درمیان برف‏هایی که به خون سربازان طرفین آغشته و گلگون شده بود، روس‏ها را فراری و منهزم می‏گردانند.

حسینقلی خان آنگاه سر سی‏سیانف را به وسیله فرستادگان مخصوص به نزد عباس میرزا می‏فرستد و نایب السلطنه نیز بلافاصله سر فرمانده کل قوای روسیه را به عنوان هدیه جنگ برای پدرش فتحعلی شاه به تهران ارسال می‏دارد.

 

لینک
۱۳۸۸/٥/٢٤ - آذر جانان

       

 

سفر هیات بلند پایه  اقتصادی دولت باکو به ارمنستان

 

روزنامه مساوات نوین چاپ باکو با اشاره به سفر محمود محمدقلی‌اف معاون وزارت خارجه دولت باکو در راس هیاتی به ارمنستان برای شرکت در اجلاس دوره‌ای شورای وزیران خارجه سازمان همکاری اقتصادی دریای سیاه در ایروان آورده است: شرکت دولت باکو در سطح معاون وزیر در این اجلاس که در ارمنستان برگزار می شود، با توجه به عدم حضور دولت باکو در اعتراض به گشایش احتمالی مرزهای ترکیه و ارمنستان در نشستی که از سوی سازمان ملل متحد در کشور ترکیه برگزار شده بود، اعتراضاتی را موجب شده و دهها شهروند طی تماس تلفنی با دفتر روزنامه با غیر قابل درک خواندن عزیمت هیاتی از دولت باکو به ایروان، می‌گفتند که سفر به پایتخت کشور متجاوز همزمان با موج انتقادات  شدیدی که ترکیه را به دلیل احتمال گشودن مرزهایش با ارمنستان هدف قرار داده، چه مفهومی دارد؟ و دولت باید در این مورد توضیح بدهد.

احزاب سیاسی مخالف دولت نیز هر یک به نوعی در قبال سفر هیات اقتصادی دولت باکو به ایروان واکنش نشان می‌دهند؛  سردار جلال‌اوغلو رهبر حزب دموکرات گفت: روسای جمهور و وزیران خارجه دولتهای باکو و ایروان دیدارهایی با یکدیگر انجام می‌دهند. در مناطق مرزی دو کشور نیز بین مرزبانان ارمنی و آذری ملاقاتها و گفتگوهایی انجام می‌گیرد. اینگونه برخوردها در قبال چنین سفرهایی باعث ایجاد ذهنیتی غلط در رابطه با طبیعت روابط با کشور ارمنستان شده و ما نیز اسیر این تصور اجتماعی شده‌ایم. از سوی دیگر ، باید توجه داشت که ریاست دوره‌ای سازمان همکاری اقتصادی در جریان این اجلاس که در ایروان برگزار می‌شود، به دولت باکو منتقل خواهد شد. خودداری هیات نمایندگی باکو از سفر به ترکیه را نیز تصمیمی اشتباه می‌دانم و معتقدم که باید با اتجام چنین سفرهایی موضع خودمان را مستفیما و بطور جدی اعلام نماییم.

نسیمی محمدلی دبیر اجرایی حزب امید نیز گفت: شرکت معاون وزارت خارجه در نشست ایروان با موضع دولت باکو در مذاکرات مربوط به مناقشه قره‌باغ در تضاد است. اعزام هیات نمایندگی رسمی به ایروان باعث تضعیف مواضع ما می‌شود.  

  سفر  هیات بلندپایه اقتصادی دولت باکو به ایروان در حالی صورت میگیرد که رسانه ها و مطبوعات وابسته به محافل حکومتی باکو اخیرا تبلیغات گسترده ای علیه ترکیه به علت برقراری روابط با ارمنستان راه انداخته اند . همچنین به دنبال سفر رییس جمهور ارمنستان به تهران تبلیغات علیه ایران نیز در باکو تشدید شد.

لینک
۱۳۸۸/٢/۱٩ - آذر جانان

       

 

اهداف رژیم صهیونیستی از مناسبات با دولت باکو

·         

 طی 15 ساله گذشته، رژیم نژادپرست اسرائیل از جمله بازیگرانی بوده است که به دلایل متفاوت کوشیده است تا به هر نحو ممکن، نفوذ خود را در منطقه قفقاز به ویژه ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) گسترش دهد. اقدام به توصیه بن‌گوریون مبنی بر لزوم توسعه روابط اسرائیل با کشورهای غیرعربی نزدیک به خاورمیانه، وجود ذخایر عظیم انرژی در سواحل باکو و انتقال یهودیان اطراف باکو به سرزمین‌های اشغالی، بخشی از دلایل تلاش اسرائیل برای گسترش نفوذ در جمهوری آذربایجان است.

یکی از مهم‌ترین دلایل تلاش اسرائیل برای نفوذ بیشتر در ساختار دولت باکو و گسترش نفوذ در ایران شمالی، وجود مرز طولانی و منحصر به فرد ایران شمالی با ایران به عنوان کشوری که تل‌آویو بارها آن را مهم‌ترین دشمن اسرائیل عنوان کرده است، می‌باشد. ایران شمالی به خاطر داشتن اشتراکات فراوان با ایران و علاقه و ارادت مردم این سرزمین به ایران، به شدت اسرائیل را نگران ساخته است. از این رو نیز هرگاه گامی برای گسترش مناسبات تهران ـ‌ باکو برداشته می‌شود، محافل وابسته به صهیونیسم در باکو تلاش می‌کنند که با تبلیغات منفی در مناسبات دو کشور خلل ایجاد کنند. این موضوع در سفر سال 2004 (1383) آقای سیدمحمدخاتمی، رئیس جمهوری وقت ایران، به باکو و هم در سفر سال 2005 (1384) الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان، به تهران قابل لمس بود. اساساً سیاست ایران‌ستیزی و تخریب وجهه ایران در باکو و طرح مسائلی خیالی نظیر «آذربایجان بزرگ!» و فعالیت گروهک‌های ضدایرانی با حمایت‌های مالی و معنوی رژیم صهیونیستی در باکو صورت می‌گیرد. جمهوری اسلامی ایران به دلیل پیوندها و امتیازهای تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی که با منطقه آسیای مرکزی و قفقاز دارد، برای حضور در منطقه از موقعیت مناسبی برخوردار است. طبیعی است حضور همه‌جانبه ایران در منطقه به عنوان اصلی‌ترین کشور مخالف رژیم صهیونیستی، وزنه را به سود جبهه ضد صهیونیستی در جهان تغییر خواهد داد. در نتیجه، مقابله با حضور ایران در منطقه یکی از اهداف امنیتی تنش‌زای اسرائیل در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی می‌باشد. رژیم صهیونیستی کوشش می‌کند تا ایران را خطری برای باکو نشان دهد و با استفاده از این سیاست فریب‌آمیز، باکو را برای همکاری گسترده‌تر با خود همراه سازد. این در شرایطی است که ایران همواره حامی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی)  بوده و حمایت‌های سیاسی تهران از باکو در مجامع بین‌المللی  و نیز کمک‌های اقتصادی ایران به ملت و دولت باکو چه در چارچوب کمیته امداد و چه خارج از آن شاید با هیچ کشور دیگری قابل مقایسه نباشد. گفته می‌شود، رژیم صهیونیستی برای تبلیغات ضدایرانی حتی مطبوعاتی را در باکو اجاره می‌کند. سفارت اسرائیل در باکو با پرداخت مبلغ قابل توجهی پول به مطبوعات ، آنها را به انتشار اخبار کذب علیه ایران ترغیب می‌کند. برای نمونه، در سال 2004 (1383) یکی از مسئولان سفارت اسرائیل در باکو طی ملاقات‌های جداگانه‌ای با مدیران روزنامه‌های باکو، مقاله‌ای بی‌اساس درباره واگذاری منطقه مغان ایران به ارمنستان را همراه یک چک بانکی به عنوان کمک مالی اسرائیل به مطبوعات باکو تحویل داده است. هدف اسرائیل از این اقدام، تحریک افکار عمومی علیه ایران می‌باشد. برخی از روزنامه‌های باکو از انتشار خبر مجعول مذکور در ازای دریافت پول خودداری کرده‌اند، اما تعدادی از مطبوعات باکو از همکاری کامل خود با سفارت اسرائیل خبر داده و مقاله مذکور را به همراه داستان‌سازی‌های جانبی منتشر کرده‌اند.(1) ( جالب این که برخی مطبوعات محلی موسوم به مطبوعات بیگانه‌گرا در اردبیل که با سفارت باکو در تهران نیز مرتبط بودند، خبرهای سفارت اسراییل دربارة‌ واگذاری مغان به ارمنستان را منتشر کردند!)

از مهم‌ترین اهداف اسرائیل در ایران شمالی ، تلاش برای مقابله با گسترش اسلام‌گرایی است. منطقه قفقاز به ویژه ایران شمالی به دلیل شرایط فرهنگی و تاریخی که از آن برخوردار است، بستر مناسبی برای رشد گرایش‌های اسلام‌گرایانه دارد. از همان اوایل به استقلال رسیدن جمهوری‌های قفقاز، نگرانی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای مخالف گرایش‌های اسلامی، به تلاش برای ریشه‌کن کردن این نوع گرایش‌ها در منطقه منجر شد. در این میان، اسرائیل که رشد جریان‌های اسلامی در هر نقطه از جهان را مخالف موجودیت و حیات خویش می‌داند، تلاش برای مقابله با اسلام‌گرایی در قفقاز را از اهداف اساسی خود برای نفوذ در این منطقه قفقاز در راستای تحقق بخشیدن به این هدف صورت می‌گیرد. البته اسرائیل در پیگیری سیاست مقابله با اسلام‌خواهی در منطقه از پشتیبانی و حمایت برخی دولت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز برخوردار است. رژیم صهیونیستی در کنار مقابله با اسلام‌گرایی در ایران شمالی ، به دنبال تقویت فرقه‌های ضالّه در این کشور با استفاده از خلأهای متعدد موجود نیز است. در این راستا، تبدیل کردن باکو به پایتخت بهایی‌ها مورد توجه تل‌آویو است.

در سال 2005 (1384) فاش شد که بنابر توافقات صورت گرفته میان مقامات اسرائیل و باکو، باکو به مرکز فعالیت فرقه بهاییت تبدیل می‌شود. پس از پیگیری سفارت اسرائیل و کسب مجوز مقامات باکو، انجمن بهاییان، فعالیت خود را عملاً آغاز کرده است. در عین حال محافل وابسته به صهیونیست‌ها مارس 2005، اولین لژ فراماسونری را در باکو تشکیل دادند.

یکی از اهداف امنیتی اسرائیل در منطقه قفقاز، گسترش فضای امنیتی خود است. عدم مشروعیت سیاسی اسرائیل در میان بسیاری از کشورهای خاورمیانه سبب شده است تا اسرائیل فضای مناسبی برای تحرک لازم در منطقه را نداشته باشد. در چنین شرایطی، حضور در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی با توجه به ویژگی‌های ژئوپلیتیکی خاصی که این منطقه دارد، انتخاب مطلوبی برای اسرائیل محسوب می‌شود. در این راستا، تلاش برای جلب همکاری جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز در مجامع بین‌المللی، کاهش فشارها علیه اسرائیل، خارج کردن خود از بحران مشروعیت سیاسی، جلوگیری از تشکیل جبهه ضد اسرائیلی  در منطقه و گسترش سطح تماس با برخی کشورهای اسلامی به منظور ایجاد تفرقه میان آنها، از جمله اهداف اسرائیل در قفقاز محسوب می‌شود. تسلط بر منابع انرژی ایران شمالی و مشارکت در پروژه‌های سودآور اقتصادی و اطلاعاتی ( در حوزه‌های مخابرات، کشاورزی، تجهیزات نظامی و ...)  نیز از جمله اهداف رژیم صهیونیستی است.

یکی دیگر از اهداف اسرائیل در قفقاز و آسیای مرکزی ، تسهیل مهاجرت یهودیان این منطقه به فلسطین اشغالی به طور خاص و یهودیان مقیم اتحاد جماهیر شوروی سابق به طور عام می‌باشد. این موضوع از ترس تل‌آویو در خصوص نابرابر شدن شدید جمعیت مسلمان فلسطینی نسبت به یهودیان ناشی می‌شود. این نگرانی به ویژه از سال 2001 (1380) با آغاز انتفاضه جدید مردم فلسطین و افزایش میزان مهاجرت یهودیان از سرزمین‌های اشغالی (پدیده مهاجرت معکوس) بیشتر شده است. به ادعای ایتان نایه(2)، سفیر سابق رژیم صهیونیستی در باکو، حدود هشتاد هزار یهودی در اطراف باکو و سایر مناطق کشور زندگی می‌کنند. حال آنکه تعداد یهودیان در این منطقه پانزده هزار نفر است. به گفته مقامات باکو نیز از سال(1370) 1991 تا 1384 (2005)، بیش از پنج هزار نفر از یهودیان مقیم در شمال غربی این کشور به ویژه از شهرستان قوبا به فلسطین اشغالی مهاجرت کرده‌اند. البته آمارهای متناقضی در این خصوص عنوان شده است. گفته می‌شود در طول این سال‌ها از سراسر شوروی سابق، بیش از یک میلیون یهودی به فلسطین اشغالی مهاجرت کرده‌اند. براساس آمار اداره آمار رژیم صهیونیستی در سال 2001 (1380)، 612 یهودی از ایران شمالی به فلسطین اشغالی مهاجرت کرده‌اند. در این سال از گرجستان 743 نفر، از ارمنستان 101 نفر، از ترکمنستان 157 نفر، از ازبکستان 2030 نفر، از قزاقستان 98 نفر، از قرقیزستان 2750 نفر، از تاجیکستان 47 نفر، از مولداوی 954 نفر، از اوکراین 14028 نفر، از روسیه 10849 نفر، از روسیه سفید 1988 نفر و از کشورهای بالتیک نیز 668 نفر به فلسطین اشغالی مهاجرت کرده‌اند. رژیم صهیونیستی تلاش دارد قشر تحصیل کرده و نخبه یهودیان ایران شمالی را به فلسطین اشغالی بفرستد و از سایر یهودیان ساکن نیز برای اهداف جاسوسی استفاده کند. در این راستا نیز ارتقای جایگاه یهودیان و ترویج تفکرات صهیونیستی در ایران شمالی از جمله اهداف رژیم صهیونیستی می‌باشد. کنفرانس یهودیان در سال (1380) 2001 نیز با چنین هدفی در باکو برگزار شد. اسرائیل با بهره‌گیری از اقلیت یهودی ساکن و بیشتر در چارچوب فعالیت‌های اقتصادی در جمهوری قفقاز از آنان به عنوان اهرم نفوذ برای ترویج اندیشه‌های صهیونیستی استفاده می‌کند. تبلیغ یهودیت در جمهوری آذربایجان نیز از جمله نتایج مناسبات باکو با رژیم صهیونیستی است. مؤسسات اسرائیلی با شیوه‌های مختلف از جمله کمک‌های مالی به خانواده‌های فقیر و گرسنه، برگزاری مراسم‌های مختلف سخنرانی و ... به تبلیغ یهودیت پرداخته و کوشش می‌کنند با جذب مسلمانان مستضعف، تعداد یهودیان را در این کشور افزایش دهند. یهودیان، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی)‌را یکی از خاستگاه‌های اصلی قوم یهود معرفی می‌کنند.

از این رو می‌توان گفت، ایران شمالی جایگاه خاصی در سیاست خارجی رژیم صهیونیستی دارد و حتی مقامات تل‌آویو نیز بر آن اذعان کرده‌اند. برای نمونه، رومان برونفمان(3)، عضو پارلمان اسرائیل و رئیس هیأت اسرائیلی شرکت کننده در مراسم تدفین حیدر علی‌اف، در سال 1382 (2003 ) با تأکید بر اینکه حیدرعلی‌اف شخصی بود که کشور را به کشوری معاصر، غربگرا تبدیل کرد افزود که اسرائیل جایگاه خاصی را در سیاست خارجی خود به باکو اختصاص داده و تصمیم مبنی بر اعزام کمیسیون ویژه به باکو نمایانگر احترام عمیق به حیدرعلی‌اف می‌باشد که کارهای زیادی برای تحکیم روابط دوجانبه انجام داده است.(4)

به باور کارشناسان سیاسی، نیاز جمهوری‌های منطقه قفقاز به سرمایه و تکنولوژی، وجود رهبران لائیک در منطقه، سانسور جنایات رژیم تروریستی اسرائیل در رسانه‌های جمعی منطقه و وجود جمعیت یهودیان در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی، از عوامل تسهیل‌کننده حضور اسرائیل در قفقاز جنوبی است. اسرائیل با همیاری ترکیه و آمریکا اهداف توسعه‌طلبانه‌ای در منطقه قفقاز جنوبی دنبال می‌کند که بخشی عمده از آنها برای منزوی کردن ایران و روسیه و جلوگیری از شکل‌گیری و تثبیت همکاری‌های جمعی در منطقه و استفاده از اراضی کشورهای منطقه برای انجام اقدامات ضدامنیتی است. اغلب اهداف اسرائیل در منطقه قفقاز جنوبی تنش‌زا بوده و ترتیبات امنیتی این منطقه را پیچیده می‌سازد. در واقع رژیم صهیونیستی بنابر ماهیت جنگ‌طلبانه خود، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در منطقه را زمینه مناسبی برای حضور در این منطقه می‌داند و در این راستا نیز تلاش می‌کند. تحرکات مشکوک اسرائیل در رابطه با مناقشات آبخازیا و اوستیای جنوبی و قره‌باغ از جمله ارتباط با دولت‌های خودخوانده مناطق و رأی ممتنع به تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) در سازمان ملل نشان‌دهنده این امر است. حتی تلاش‌های اقتصادی اسرائیل در منطقه قفقاز نیز ماهیتی سیاسی و امنیتی دارند.

پس از فروپاشی شوروی، رژیم صهیونیستی یکی از بازیگران فعال در رابطه با دولت باکو بوده است. روابط رسمی رژیم صهیونیستی و دولت باکو در سال1371 (1992) آغاز شد و پس از آن رژیم صهیونیستی کوشیده است در همه زمینه‌ها مناسبات خود را با باکو گسترش دهد. وجود عناصر رادیکال و ضدایرانی در دولت باکو در اوایل استقلال نظیر ابوالفضل ایلچی‌بیگ، زمینه را برای نفوذ رژیم صهیونیستی هر چه بیشتر فراهم ساخته بود. البته به رغم تمام تبلیغاتی که توسط امپراتوری رسانه‌ای صهیونیست‌ها در سطح جهان از جمله قفقاز می‌شود، انزجار از رژیم صهیونیستی در میان مردم باکو و سایر شهرها و مناطق مانند گنجه ، لنکران، و ... مشهود است. از این رو نیز رژیم صهیونیست در ابتدا کوشید از کانال ترکیه وارد باکو شده و این کشور را مرکز ثقل سیاست‌های خود در قفقاز قرار دهد. اتحاد سه جانبه آنکارا، باکو و رژیم صهیونیستی نیز در این راستا مطرح شده است. رژیم صهیونیستی علاوه بر استفاده از ترکیه، برای نفوذ و حضور در ایران شمالی به دو حربه اقتصاد و اشاعه دموکراسی نیز تمسک جسته است. در این راستا قراردادهای مختلف اقتصادی میان رژیم صهیونیستی و دولت باکو و نیز میان شرکت‌های دو طرف امضا شده است. تل‌آویو در پوشش این فعالیت‌های اقتصادی و صدور فناوری‌های جدید، اهداف امنیتی خود را تعقیب کرده است. از این رو، جای تعجب نیست که فعالیت‌های کشاورزی رژیم صهیونیستی در اراضی نزدیک به ایران متمرکز است و یا فعالیت‌های مخابراتی رژیم صهیونیستی در اراضی و شهرهای مرزی نزدیک به ایران متمرکز است . رژیم صهیونیستی از طریق نهادهایی نظیر سوروس و سوخُنوت و سلام ـ شالوم به بهانه اشاعه دموکراسی و همچنین در چارچوب مؤسسات به ظاهر خیریه، به دنبال پیگیری اهداف توسعه‌طلبانه خود در کشور است و این گونه فعالیت‌های رژیم صهیونیستی به ویژه پس از درگذشت حیدرعلی‌اف، به شدت در این کشور افزایش یافته است. در این میان، به رغم ناخشنودی جهان اسلام، دولت باکو در دوران حکومت علی‌اف‌ها سطح مناسبات خود را با رژیم صهیونیستی کاهش نداده است. حال آنکه ترکیه که مناسباتی به مراتب عمیق‌تر با رژیم صهیونیستی داشته است، بارها این اقدام را در شیوه‌های مختلف انجام داده است. دلیل این امر در وهلة اول دشمنی دولت باکو با ارزشهای اسلامی و هراس از رویکرد جدّی مردم به آموزه‌های دینی است که می‌تواند برای دولت ضددینی باکو مشکلات جدّی فراهم کند و در وهلة‌ بعد اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی است که باکو از مناسبات با رژیم صهیونیستی دنبال می‌کند. اما هیچ کدام از انتظارات باکو تحقق نیافته است و نه تنها از سرمایه‌گذاری‌های کلان و سودمند اسرائیل در اقتصاد باکو خبری نیست، بلکه حضور شرکت‌های اسرائیلی در اراضی اشغالی و به نفع جدایی‌طلبان قره‌باغ، همچون خنجری از پشت به باکو محسوب می‌شود. اسرائیل به خاطر ملاحظات در مناسبات با ارمنستان از فروش تجهیزات نظامی قابل توجه به باکو خودداری و حتی چندین بار رأی مثبت به تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) نیز نداده است و به لغو مصوبه 907 آمریکا که درخواست مکرر باکو از لابی یهودی است، کمکی نکرده است. (طبق این مصوبه دولت باکو از برخی کمکهای آمریکا محروم است) این در شرایطی است که رژیم صهیونیستی اهداف گسترده و تنش‌زایی در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) دنبال کرده و می‌کند. خلل در مناسبات ایران با باکو، تخریب وجهه ایران، تضعیف گروه‌های اسلامی و تقویت فرقه‌های ضالّه نظیر بهایی‌ها، تلاش برای جلب همکاری دولت باکو در مجامع بین‌المللی، خارج کردن خود از بحران مشروعیت سیاسی، جلوگیری از تشکیل جبهه ضد اسرائیلی در قفقاز و گسترش سطح تماس با برخی کشورهای اسلامی به منظور ایجاد تفرقه میان آنها و ترویج تفکرات صهیونیستی از جمله اهدافی هستند که رژیم صهیونیستی در خصوص قفقاز و دولت باکو دنبال می‌کند. آنچه مسلم است اینکه اقدمات رژیم صهیونیستی، عملاً نتوانسته در کاهش انزجارها از این رژیم نقشی داشته باشد و افزایش استقبال مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) از مراسم روز جهانی قدس که هر سال تکرار می‌شود، هر چه بیشتر دولتمردان رژیم صهیونیستی را نگران ساخته است.

 

 پی‌نوشت‌ها: ــــــــــــــــــــ

1. شیخ عطار، علیرضا. « ریشه‌های رفتار سیاسی در قفقاز و آسیای مرکزی»، نشر دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی ، تهران، 1371.

2. E . Naye

3. Ruman Beronfeman

4. کاظمی، احمد. « گرجستان در التهاب سیاسی» نشریه سیاسی نظامی، شماره 270 ، سال نوزدهم، (بهمن 1382).

 

لینک
۱۳۸۸/٢/۱٩ - آذر جانان

       

 تحمیل عهدنامه ننگین گلستان

 

 توسط روسیه بر دولت قاجار

 

·         محمدعلی تبریزی

 

همه چیز از وصیت‌نامة شوم پترکبیر روس آغاز شد. او که در هفده سالگی فرمانروای مطلق روسیه شده بود؛ (1689) پادشاهی شهوتران و زیاده‌خواه بود. همه چیز را برای خود می‌خواست و یکی از این «همه چیزها» تسلط بر سرزمین‌های قفقازی ایران، برای دستیابی به آبهای آزاد و نیل به دنیای جدید بود.

او در بخشی از وصیت‌نامه استعماری خود نوشت: «سرزمین قفقاز رگ حسّاس ایران است. همین که نوک نیشتر استیلای روسیه به آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دلِ ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آن را بهبود بخشد...»

و نوادگان پترکبیر در اجرای وصیت‌نامه پدربزرگ، جنگ‌های روس با ایران را به راه انداختند و این چنین بخش بزرگی از سرزمین ایران (باکو، گنجه، قره‌باغ، تفلیس ‌و ...) تحت اشغال روسیه قرار گرفت.

در نتیجة تجاوزگریها و اشغالگریهای روسیه، عهدنامه‌ای ننگین در روستای گلستان نوشته شد (1192 شمسی) و آهنگ جدایی نواخته گردید.

عباسقلی آقا باکی‌خانوف از جمله مورّخانی است که همزمان با انعقاد این قرارداد ننگین در قید حیات بوده است. وی در کتاب «گلستان ارم» که نام آن نیز دغدغه‌ای از عهدنامه گلستان دارد، چنین مویه می‌زند: «درموضع گلستان قراباغ روز دوازدهم تشرین اول سنه مذکوره (1228 قمری/ 1813 میلادی) عهدنامه میان دولتین روس و ایران منعقد گشته، دولت ایران به اختصاص ممالک خوانین‌نشین گنجه و قراباغ وطالش و شکی و شیروان و باکو و قبه و دربند و همة داغستان و گرجستان و طوایف همجوار آن به دولت روس اقرار [کرد]» (گلستان ارم ـ ص 221)

اگر چه در اثر مقاومت دلیرانه عباس میرزا و دیگر سربازان دلیر ایرانی، جنگ‌های روس با ایران به مرحلة «مقاومت سرسختانة ایرانیان» رسیده بود، لکن با حیله‌ورزی انگلیس و همدستی این کشور با روس، و سست عنصری برخی رجال وابسته همچون ابوالحسن خان شیرازی و نبود ارتش مجهز، مذاکرات صلح آغاز و زمینة اشغال سرزمین‌های قفقاز فراهم شد.

به محض اینکه از سوی فتحعلی شاه دستور معاهده صلح صادر شد، زمینة اصلی برای تجزیه خاک ایران فراهم گردید. شاه ساده‌لوح و ابوالحسن خان شیرازی تصور می‌کردند که به زودی پس از معاهده گلستان، سرزمین‌های اشغالی ایران آزاد می‌شوند، بنابراین نیازی به نظارت کافی در مفاد عهدنامه نمی‌دیدند؟! امضای عهدنامه گلستان در حالی انجام گرفت که دو سال پس از تنظیم قرارداد، ابوالحسن خان ساده‌لوح و وابسته بریتانیا دریافت که وعده‌های دولت انگلیس تنها به قصد اغفال او بوده است... مملکت به فروش رفته بود.

با انعقاد قرارداد ننگین گلستان، روسیه تزاری هجوم فرهنگی خود را برای جدایی سرزمین‌‌های قفقازی از فرهنگ تاریخی خویش آغاز کرد. آزادی‌خواهان زندانی شدند و روحانیون به سیبری رفتند. مبارزان میهن‌پرست کشته شدند و مادران داغدیده در سوک فرزندان دلاور، چهره‌ها خراشیدند.

در مقابل هجمه‌های فرهنگی روسیه تزاری، از همان نخستین روزهای جدایی قفقاز، مردان و زنان ایرانی هر دو سوی ارس، با سلاح جان و دل اقدام به خیزش‌های پی‌در‌پی برای آزادسازی سرزمین‌های اشغالی قفقاز کردند.

اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران توسط روسیه به آسانی انجام نگرفت. ایرانیان غیور در گنجه مقاومتی بی‌نظیر از خود نشان دادند. جواد خان گنجه‌ای به همراه پسرانش نخستین شهیدان راه نهضت آزادسازی سرزمین‌های اشغالی قفقاز (ایران شمالی) به شمار می‌روند.

در آن هنگام که حسین‌قلی‌خان حاکم ایرانی باکو، سیسیانوف روسی را کشت و سرش را به تهران فرستاد، دغدغه ملی خود را در دفاع از سرزمین‌های مادری به اثبات نشسته بود.

اینک پرچم نهضت آزادسازی ایران شمالی یا به تعبیر امروزی حرکت آزادیبخش ایران شمالی به دست فرزندان غیور ایرانی به ویژه جوانان میهن‌پرست آذربایجانی رسیده است. البته اگر چه دغدغة باز پس‌گیری ایران شمالی به یک فرهنگ ملی در ایران زمین تبدیل شده ، لکن پرواضح است که به دلیل پاره‌ای تعلقات فرهنگی، آذری‌های کشورمان در این نهضت ملی پیشتاز باشند.

تفکر الحاق دوبارة ایران شمالی به دامان سرزمین مادری، خوشبختانه در خودِ سرزمین‌های قفقازی از رشد و شکوفایی والایی برخوردار می‌باشد.

در سال 1918 (1297 شمسی) هنگامی که عمرِ حکومت ترازی پایان یافت وحکومتی دست نشانده با حمایت انگلیس و ترکیه با نام جعلی جمهوری آذربایجان در ایالت اران و شروان (ایران شمالی) تشکیل شد، وقتی هیأتی از تهران برای پی‌ریزی روابط، روانة باکو شد، بسیاری از دولتمردان و چهره‌های متنفذ ایران شمالی، پیشنهاد کردند که این کشور به صورت کنفدراسیون در ترکیب جغرافیای سیاسی ایران قرار گیرد.

در طی جنگ جهانی اول، مردم غیور و ایران دوست نخجوان با امضای توماری از ایران خواستند که نخجوان به ایران ملحق شود. وقتی در سال 1370 (1991 میلادی) شوروی سابق از هم فروپاشید، حرکت گسترده‌ای از سوی مردم نخجوان برای پیوستن دوباره به ایران صورت گرفت. اندکی بعد، تالشی‌های ساکن در جنوب ایران شمالی، پرچم استقلال برافراشتند و جمهوری مستقل تالش ـ مغان را تشکیل دادند.

پرواضح است که تبلور این دغدغه ملی، در محدودة مقولة «توسعه‌طلبی جغرافیایی» نیست، ناگفته پیداست که عزم ملی ایرانیان پس از گذشت قریب به دو سده از جدایی سرزمین‌های قفقازی برای بازپس‌گیری اراضی اشغالی، معنایی جز «ارادة یک تفکر منطقی و خردمندانه برای پیوستن دیگرباره ایران شمالی به خاک وطن» ندارد.

آری اکنون نزدیک به دو سده است که از تحمیل قراردادهای ننگین گلستان وترکمانچای بر جامعة‌ بزرگ ایرانیان می‌گذرد و ارادة پولادین و ملی ایرانیان هم اکنون بر بازپس‌گیری آن سرزمین‌هاست.

حاکمان باکو در این میان اقدام به تحریف تاریخ می‌کنند. به منظور تحریف اندیشة ملی شیعیان آن سوی ارس، سال‌هاست که در راستای سیاست تزاری ، دولت باکو در کتاب‌های درسی دانش‌آموزان، اندیشه‌های غیرواقعی را تعلیم می‌دهد و اینگونه القا می‌کند که گویا با انعقاد معاهده‌های ننگین گلستان و ترکمانچای ، منطقه‌ای به نام «آذربایجان!» به دو قسمت تقسیم شده است! در حالی که بر اثر عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای، گرجستان و ارمنستان و اران تحت اشغال روسیه درآمده است.

یکی از علل عمدة تحریف تاریخ در ایران شمالی، تلاش برای جعل هویت ملی بر مبنای شوونیسم و ناسیونالیسم قومی است. اینان با جعل تاریخ در بستر اقتضائات زمانی، سعی در دست و پا کردن یک هویت ملی برای ارائه چهره‌ای دیرین در تاریخ دارند. دیگر علت جعل تاریخ توسط حاکمان باکو، نگرانی آنها از پیشینه و هویت ایرانی مردم ایران شمالی است که همواره به ایران تمایل دارند.

برای مقابله با پدیدة شوم جعل و تحریف تاریخ در ایران شمالی، نخستین راهکار ، اطلاع‌رسانی دقیق به افراد جامعه ساکن در ایران شمالی است. خوشبختانه با انتشار نشریه وزین «ایران شمالی» توسط اعضای حرکت آزادی‌بخش ایران شمالی و استقبال گسترده از این نشریه در باکو و دیگر شهرهای ایران شمالی، امید تازه‌ای برای طلوع خورشید حقیقت تجلّی یافته است.

تلاش مردم ایران برای الحاق سرزمین‌های قفقازی، همگرایی دربارة ملتی واحد است که قرن‌ها در یک سرزمین و در پهنة یک فرهنگ عمیق (اسلامی ـ ایرانی) و در یک جغرافیای مشترک دینی (تشیّع) زیسته‌اند.

فراموش نکنیم که اردوباد و گنجه، شروان و شماخی یادآور گذشته پرشکوه فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در سرزمین‌های قفقازی است.

نظامی گنجوی و خاقانی شروانی دو شاعر بزرگ و پارسی‌گوی ایرانی، همواره یادآور فرهنگ و تاریخ و ملیّت واحد مردم گنجه و باکو و نخجوان و ... با ملت ایران است...

امروز بعد از قریب دو سده از انعقاد عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای، روشنفکران و نخبگان سرزمین ما و نیز آنانکه در قفقاز و ایران شمالی هویت اسلامی ـ ایرانی خود را حفظ کرده‌اند، به دنبال آزادی سرزمین‌های جدا شده و الحاق آن به سرزمین مادری هستند. این یک ارادة تاریخی و عمومی است. آنچه این اراده را تحقق می‌بخشد، تلاش مداوم و ارایة راهکارها و نظریه‌های روزآمد ، تولید مداوم تحقیقات و پژوهش‌ها و مقالات و ... در راستای آزادی ایران شمالی است.

 

 

 

لینک
۱۳۸۸/۱/٦ - آذر جانان

       

علل بی توجهی مردم ایران شمالی به مسأله قره‌باغ

احمد کاظمی

یکی از مسایلی که همواره تعجب محافل و فعالان مستقل سیاسی در خصوص ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) را به دنبال دارد، نوعی بی‌اعتنایی عمومی به مناقشه قره‌باغ در این جامعه می‌باشد. کمتر توریستی است که پس از دیدار از باکو و دیگر شهرها متوجه این موضوع شود که حدود 20 درصد از خاک ایران شمالی از آن جدا شده است. چرا که بر رسانه‌های باکو عملاً فضایی که نشان‌دهنده اشغال شدن 20 درصد از خاک ایران شمالی باشد، حاکم نیست و در سطح شهرهای مختلف بخصوص باکو نیز آثاری نظیر مجسمه یک شهید و که نشان‌دهنده مناقشه قره‌باغ باشد وجود ندارد. همین موضوع باعث شده است که رفته رفته با گذشت زمان مناقشه قره‌باغ در اذهان عمومی به فراموشی سپرده شود. در باکو که صدها مجسمة ریز و درشت در آن نصب شده، و حتی مجسمة تمام قد زنی را که پیشتاز بی‌عفتی و کشف حجاب بوده نصب کرده‌اند، نمی‌توان یک مجسمة‌ کوچک از سربازی یافت که در قره‌باغ کشته شده است.

در خصوص علل خمودگی جامعه ایران شمالی نسبت به مسئله قره‌باغ به دلایل مختلفی می‌توان اشاره کرد. مهمترین دلیل آن است که دولت می‌کوشد فضایی لاییک و دنیوی بر جامعه حاکم کند. حیدرعلی‌اف بارها با افتخار تمام می‌گفت که « دولت دنیوی» برپا کرده است! طبیعی است که در دولت دنیوی « شهید» ‌نمی‌تواند مورد احترام باشد و از آن گذشته، مردم هرگز به خاطر « دولت دنیوی» و تداوم حکومت سردمداران فاسد و عشرت‌‌طلب فرزندان خود را قربانی نمی‌کنند. دلیل دیگر این است که مردم عمدتاً باور دارند که قره‌باغ قربانی « جنگ قدرت در باکو» شده است و حتی جامعه این باور را دارد که برخی سران نظامی و سیاسی در مقابل دریافت پولهای کلان به نیروهای نظامی دستور عقب‌نشینی داده و اراضی را به ارامنه واگذار کرده‌اند. دلیل سوم طولانی و فرسایشی شدن مناقشه قره‌باغ به واسطه دخالت‌های بیگانگان بخصوص کشورهایی نظیر آمریکا و فرانسه است که میلیاردها دلار در صنعت نفت سواحل باکو و خط لوله باکو ـ جیهان سرمایه‌گذاری کرده‌اند. ترکیه نیز که مشکلات تاریخی با ارمنستان دارد، و تداوم مناقشة قره‌باغ را به سود خود می‌بیند به حل مناقشه قره‌باغ تمایل ندارد. همة‌ اینها باعث شده که مردم ایران شمالی و بخصوص نسل جوان در ایران شمالی اهمیت زیادی به موضوع ندهد.

دلیل دیگر، عدم توجه رسانه‌های جمعی باکو بخصوص رسانه‌های دولتی به مسئله قره‌باغ است. اغلب رسانه‌های باکو یا پیگیر منافع صنفی بوده و اغلب دروازه ورود فرهنگ مبتذل غرب به جامعه می‌باشند.

عامل دیگر، عدم توجه کافی به مسئله قره‌باغ در کتب درسی و مراکز آموزشی دولتی است. بر این موضوعات باید تلاشهای گسترده غرب برای عادی‌سازی مناسبات ایروان و باکو بدون حل مناقشه قره‌باغ را نیز اضافه کرد. در عین حال مشکلات گسترده اقتصادی در میان مردم ایران شمالی که بر اساس آمار بانک جهانی بیش از 70 درصد آنها زیر خط فقر به سر می‌برند، باعث کاهش توجهات به مسئله قره‌باغ شده است. به طوری که در انتخابات بیشترین توجه مردم به مسئله بهبود وضعیت معیشتی خود می‌باشد و مسئله قره‌باغ پس از این موضوع مورد توجه است.

در این میان، اغلب احزاب به ویژه احزاب غربگرا نیز آنچنانکه باید، کارکرد لازم در مورد مناقشه قره‌باغ ندارند. احزاب غربگرا همسو با درخواست کشورهای غربی و زورگو تمایلی به طرح گسترده و مستقل و ملی مسئله قره‌باغ ندارند تا کشورهای غربی بتوانند به آسانی برنامه‌های خود را در خصوص قره‌باغ به پیش ببرند و افکار عمومی را برای پذیرش طرحهای ناعادلانه صلح آماده سازند.

در چنین شرایطی است که چنانچه شرکت اخیر وزیر کشور ارمنستان در نشست وزرای کشور جامعه همسو در باکو نشان داد، در اتفاق نادری در جهان نماینده رسمی یک کشور تجاوزگر در نشست کشور مورد تجاوز واقع شده شرکت می‌کند و جالب اینکه تنها  حزب اسلامی و سازمان آزادی قره‌باغ است که به این موضوعات اعتراض می‌کنند. شکی نیست که ادامه این روند حاکمان قره‌باغ را برای جدا کردن رسمی این منطقه از ایران شمالی در چارچوب طرح صلح ننگین غرب امیدوارتر خواهد ساخت.

در جریان سفر اخیر وزیر کشور ارمنستان به باکو، عده‌ای از جوانان اسلامگرا که قصد برپایی تجمعی اعتراض‌آمیز داشتند، دستگیر و راهی زندان شدند. از سوی دیگر، الهام‌علی‌اف دیدارهای مختلفی با کوچاریان (رییس جمهور ارمنستان) انجام می‌دهد و حتی اخیراً هیأتی شامل عده‌ای از سیاستمداران، هنرمندان و شاعران باکو به ریاست پولادبلبل‌اوغلو سفیر باکو در مسکو به قره‌باغ سفر کرده و با رییس جمهور استقلال‌طلب قره‌باغ دیدار و گفتگو کردند. این اتفاق‌ها نشان داد که دولت باکو به هیچ‌وجه تمایل ندارد، مردم ایران شمالی مناقشة قره‌باغ را مورد توجه قرار دهند. این در حالی است که دولت باکو با اقدامات مختلف رسانه‌ای، و نیز اقداماتی که از طریق سفارت و کنسولگری خود در تهران و تبریز انجام می‌‌دهد (مانند برگزاری مصاحبة مطبوعاتی، انتشار آگهی در مطبوعات پیرامون مسایلی مانند خوجالی، پرداخت رشوه به برخی مدیران مطبوعات محلی) تلاش می‌کند که آذریهای ایران را علیه ارمنستان برانگیرد و یک فتنه و دشمنی در قالب « ارمنی ـ آذری» در ایران ایجاد کند. اما تلاشهای پیدا و پنهان دولت باکو برای رخنه در میان آذری‌های ایرانی ناکام مانده است. زیرا آذربایجانی‌های ایران از شعور سیاسی بالایی برخوردار هستند و می‌دانند که دولت باکو نیز مانند دولت ایروان تجاوزگر است. هم‌اکنون صدها تن از نیروهای مسلح دولت باکو در عراق و  افغانستان تحت فرماندهی آمریکایی‌ها حضور دارند و به سرکوب و کشتار کسانی که از وطن خود دفاع می‌کنند، مشغول هستند. سفارت و کنسولگری باکو در تهران و تبریز، اقدامات ویژه‌ای علیه آذری‌های ایران نیز اعمال می‌کند و از صدور ویزا به کسانی که در گذرنامه خود ویزای ارمنستان دارند، خودداری می‌کند. با این حال هم‌اکنون هزاران تن از آذری‌های ایران به فعالیت اقتصادی و تحصیل در ارمنستان مشغول هستند و می‌توان گفت که استان آذربایجان شرقی در ایران و استان قارص در ترکیه عمده‌ترین تجارت را با ارمنستان دارند. اخیراً شهردار قارص از دولت ترکیه درخواست کرد که مرز بین استان قارص و استانهای مرزی ارمنستان به صورت فعال مورد استفاده قرارگیرد. این مسایل حاکی از آن است که دولت باکو به علت وابستگی شدید به قدرتهای خارجی بخصوص آمریکا و به بهای تداوم حاکمیت خود بر مردم ایران شمالی، مناقشة قره‌باغ را به دست زمان سپرده است و تبلیغات ظاهری این دولت برای رخنه در میان آذری‌های ایران و مردم ترکیه نیز خریداری ندارد. زیرا در ظاهر دولت باکو همة امکانات را برای حل مسأله قره‌باغ در اختیار داردکه از جمله این امکانات میلیاردها دلار درآمد حاصل از نفت، بهره‌مندی از بودجة‌ کلان نظامی و داشتن جمعیتی حدود دو برابر ارمنستان است. اما بعد از امضای توافق آتش‌بس توسط حیدرعلی‌اف در سال 1994 (1373)، دولت باکو تاکنون هرگز توافق با ارمنستان را نقض نکرده و تا ابد نیز این توافق را نقض نخواهد کرد!؟

 

 

لینک
۱۳۸۸/۱/٦ - آذر جانان

       

جوانان حرکت اسلامی ایران شمالی ، قربانیان توطئة پیچیده سازمانهای جاسوسی دولت باکو و رژیم صهیونیستی

 

گزارش اختصاصی

 

به قلم  :  «عبدالله جعفر‌اف» سردبیر نشریه «اسلامی اویانیش» (بیداری اسلامی) – باکو

 

·         

مدتی پیش خبر دستگیری گروهی از فعالان  حرکت اسلامی باکو موسوم به گروه « مهدی صاحب الزمان (عج)» از طریق مطبوعات و رسانه‌های باکو منتشر شد. در این خبرها که از سوی منابع وزارت امنیت باکو در اختیار مطبوعات و رسانه‌های مربوط قرار داده می‌شد، مسوول این گروه را « سعید داداش بیگی» معرفی کرده و از گروه دستگیر شده با عناوین مختلف مانند « ارتش شمالی مهدی (عج)» ، « ارتش مهدی (عج) در ایران شمالی» و «گروه سعید» نیز نام بردند. مطبوعات دولتی و غربگرای باکو که هر حرکت شیعی را در میان مسلمانان قفقاز جنوبی به ایران منتسب می‌کنند، از ارتباط گروه انقلابی « مهدی صاحب الزمان (عج)» با ایران خبر دادند و مواردی مانند نگهداری اسلحه، ارایة اطلاعات به ایران دربارة‌ خط لوله باکو ـ‌جیهان، تلاش برای کودتا و تغییر مسلحانه حکومت علی‌اف‌ها را جزو اتهامات گروه « مهدی صاحب الزمان (ع)» اعلام کردند.

 

سعید داداش‌بیگی کیست؟

 

سعید داداش‌بیگی از جوانان فعال و دانشور حرکت اسلامی ایران شمالی است. وی جوانی روشنفکر و مذهبی است که همانند اغلب مردم مظلوم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) از گسترش روزافزون نفوذ آمریکا، اسراییل و شرکتهای غربی در کشور نگران و ناراحت است. او به چند زبان زنده دنیا از جمله روسی، انگلیسی، فارسی و آذری مسلط است. مطالعه و کتابخوانی یکی از ویژگی‌های اوست. به انجام فرایض دینی پای‌بند است و در میان همفکران و یارانش به عنوان شخصیتی دانا و قابل اعتماد و وفادار شناخته شده است. با تظاهر و ریاورزی به شدت مخالف است و خدمت به مردم را بهترین عبادت می‌داند.یاران و کسانی که در همسایگی محل سکونت خانوادة وی هستند، سعید را به عنوان فردی آرام و نوع‌دوست می‌شناسند که همواره برای یاری فقرا و نیازمندان می‌کوشد. او بارها و بارها از اینکه اکثریت مردم ایران شمالی با فقر و فلاکت دست به گریبان هستند، به طور علنی ناراحتی خود را آشکار می‌ساخت و مسوول بدبختی مردم را حکومت علی‌اف‌ها می‌دانست.

پیش از آنکه خط لوله باکو ـ جیهان فعال شود، رژیم باکو و بخصوص شخص الهام‌علی‌اف، به طور گسترده تبلیغ می‌کردند که با فعال شدن این خط لوله و صدور مستقیم نفت به غرب، در اندک مدتی فقر و مشکلات اقتصادی در کشور ریشه‌کن خواهد شد و مردم در ناز و نعمت و رفاه غرق خواهند شد. در همان زمان، اعتقاد سعید بر این بود که این خط لوله برای تأمین انرژی مورد نیاز اسراییل است و درآمد آن نیز به جیب خاندان سلطنتی علی‌اف‌ها خواهد رفت و حال و روز مردم نیز بدتر و نفوذ آمریکا و اسراییل در کشور بیشتر خواهد شد که امروز با گذشت چند سال از صدور نفت از طریق خط لوله باکو ـ جیهان (ترکیه) و طرح امتداد یافتن این خط لوله تا بندر آشکلون در فلسطین اشغالی و تداوم فقر و فلاکت مردم ایران شمالی، پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌های روشنگرانة سعید به واقعیت پیوسته است.

سعید به مردم سالاری دینی عمیقاً معتقد است. او می‌دید که رژیم باکو از سویی دم از دمکراسی می‌زند و از سوی دیگر، نه تنها رئیس‌جمهور که حتی نمایندگان پارلمان باکو نیز از طریق انتخابات تقلبی و با ارادة‌ آمریکا و اسراییل و انگلیس انتخاب می‌شوند.

سعید در این مرحله به مبارزه مسلحانه برای ساقط کردن رژیم استبدادی علی‌اف‌ها اعتقاد نداشت. او می‌گفت: « ‌اقدام برای مبارزه مسلحانه و کشتن و کشته‌شدن در صلاحیت افراد عادی نیست، مگر اینکه مرجع تقلید حکم به مبارزه مسلحانه کند». او مبارزه فرهنگی و آگاه و متشکل کردن توده‌ها را ضروری می‌دانست و همواره در آرزوی آن بود که با رهبری شخصیتی پاک و الهی، انقلاب سبز در ایران شمالی به پیروزی برسد.

او به پیش‌کسوتان مبارزه احترام عمیقی قایل است. همواره از «علی اکرام‌علی‌اف» شخصیت پیشتاز حرکت اسلامی ایران شمالی که سالهای سال از عمر پربرکتش را به خاطر مبارزه با استبداد داخلی و استعمار آمریکا و صهیونیسم در زندان علی‌اف‌ها سپری کرده، با احترام یاد می‌کرد.

وی در راستای فعالیت‌های فرهنگی گروه « مهدی صاحب الزمان (ع)» را تشکیل داد. فعالیت‌های وی علنی بود و همة مردم و بخصوص دستگاه اطلاعاتی حکومت الهام‌علی‌اف به خوبی می‌دانست که «سعید داداش‌بیگی» به فعالیت فرهنگی و مذهبی اشتغال دارد و در راستای ارتقای سطح آگاهی و دانش مردم در حوزة فرهنگ و مذهب فعالیت می‌کند.

سعید معتقد بود که مسلمانان قفقاز جنوبی به خاطر هفتاد سال محرومیت از آموزش علوم و معارف اسلامی و آزادی در دورة کمونیسم و از آن پس افتادن کشور به چنگ عوامل غرب، باید تلاش کنند تا شناخت بیشتری از دین و مذهب به دست آورند. او «فقر فرهنگی» و « گرسنگی» را دو عامل اساسی شیوع فساد اخلاقی، اجتماعی و سیاسی در میان مردم ایران شمالی معرفی می‌کرد و بر این باور بود که اگر فقر فرهنگی مردم برطرف شود، حکومت استبدادی سقوط می‌کند.

پس از فروپاشی شوروی، مردم شیعیان قفقاز جنوبی به تأسیس حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های دینی در شهرهای مختلف از جمله باکو، گنجه، سالیان، نخجوان و ... اقدام کردند. از نخستین اقدامات حیدرعلی‌اف، تعطیلی مراکز علمی دینی بود. با تعطیل شدن این مراکز همه دریافتند که حکومت حیدرعلی‌اف ـ این خادم کهنه‌کار کمونیسم ـ همان سیاست‌های ضددینی استالین را ادامه می‌دهد.

 

« گروه مهدی صاحب الزمان (ع)»

 

این گروه یک گروه فرهنگی بود و همة فعالیت‌های آن مانند تشکیل کلاسهای مذهبی، اقامة‌ نماز جماعت، انتشار جزوه‌های فرهنگی و سیاسی و ... آشکارا انجام می‌گرفت. کسانی که در کلاسها و جلسات مذهبی گروه شرکت کرده و در انجام امور همکاری می‌کردند، به عنوان عضوی از گروه شمرده می‌شدند. ( یعنی چیزی به عنوان ثبت‌نام یا طی مراحل عضویت نداشت.) در حقیقت این گروه شبیه هیأتهای مذهبی ایران بود که در قالب هیأت، فعالیت‌های مذهبی مانند آموزش قرآن، تفسیر قرآن، انجام سفرهای مذهبی و زیارت از اماکن مقدسه دارند. ساماندهی سفر اعضای گروه به مشهد مقدس و قم از جمله برنامه‌های این گروه بود.

هنگامی که این گروه فعالیت داشت، چندین بار از دستگاه اطلاعاتی رژیم باکو به گروه تذکر داده می‌شود که در صورت تداوم فعالیت به شدت با آن برخورد خواهد شد و حتی به صراحت گفتند که برای آنها پرونده‌سازی خواهند کرد.

 

·        نحوه پرونده‌سازی برای دستگیری اعضای گروه

 

فعالیت فرهنگی آشکار گروه مهدی صاحب‌الزمان «عج»، دستگاه اطلاعاتی رژیم باکو را به شدّت عصبانی کرده بود. اما مأموران رژیم نمی‌توانستند، این گروه از جوانان اسلامگرای باکو را صرفاً به اتهام فعالیت فرهنگی دینی و ارایة تحلیل‌های سیاسی به مخاطبان دربارة‌ نفوذ اسراییل، آمریکا و انگلستان بازداشت کنند. زیرا در حالی که علاوه بر سفارت رژیم صهیونیستی، مرکزی به نام «مرکز فرهنگی اسراییل» در باکو تأسیس شده و سایر تشکلهای بین‌المللی صهیونیستی از جمله «سوخنوت» و «ماشاو» به صورت گسترده به فعالیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در باکو، گنجه، لنکران و سایر شهرها مشغول هستند، برای مردم این سؤال مطرح می‌شود که: « چرا فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی رژیم صهیونیستی آزاد است، اما فعالیت فرهنگی و آشکار گروههای دینی و فرهنگی بومی ممنوع است؟»

دستگاه اطلاعاتی رژیم باکو برای پرونده‌سازی علیه اعضای گروه مهدی صاحب‌الزمان «عج»، فردی را مأمور می‌کند که در پوشش مذهبی، وارد فعالیت با گروه شود. اگرچه جوانان مذهبی از جمله سعید داداش‌بیگی به مرور زمان از ارتباط این فرد با دستگاه اطلاعاتی دولت باکو آگاه شده بودند، اما به دلیل اینکه فعالیت گروه، فعالیتی علنی و عرفی بود، نیازی به طرد فرد موردنظر دیده نمی‌شد. فرد یادشده، قراری با اعضای گروه برای بحث پیرامون موضوعات قرآنی می‌گذارد، هنگامی که افراد گروه در محل جلسه حاضر می‌شوند، مأموران آنها را دستگیر می‌کنند و اظهار می‌دارند که در محل سلاح و موادمخدر وجود دارد. سلاح‌ها و موادمخدر، توسط مأموران MTN  (وزارت امنیت دولت باکو) در محل جلسه جاسازی شده بود و اعضای گروه تعلق آنها را به خودشان نپذیرفتند.

 

اتهامات گروه

 

کسانی که با نحوة‌ عملکرد دستگاه اطلاعاتی رژیم حاکم بر ایران شمالی که بازماندة دستگاه اطلاعاتی شوروی (ک.گ.ب) است، آشنا هستند، می‌دانند که پرونده‌سازی یکی از اقدامات عادی این دستگاه اطلاعاتی است و معمولاً مخالفان را با اتهاماتی مانند «مالکیت غیرقانونی سلاح و موادمخدر، جاسوسی و خیانت» بازداشت می‌کند. نه تنها فعالان حرکت اسلامی که حتی مخالفان غربگرای حکومت ( که دست نشاندة غرب است) نیز به همین اتهامها زندانی می‌شوند.

مثلاً چندی پیش «روسلان بشیرلی» از طرفداران جبهة خلق و مسوول شاخه جوانان بلوک انتخاباتی این جبهه به اتهام « ارایة‌ اطلاعات به ارمنستان» دستگیر شد. (جالب است که تاکنون افرادی که «ائلمارحسین‌اف» روزنامه‌نگار جسور باکویی را در مقابل خانه‌اش کشتند و با گلوله‌ای که بر دهانش زدند، او را برای همیشه خاموش کردند، دستگیر نشده‌اند! ائلمارحسین‌اف سردبیر مجلة « مانیتور» بود که فساد اقتصادی خاندان علی‌اف را با نوشتن مقالاتی مستند افشا می‌کرد.) عملکرد رژیم باکو بدین گونه است که مخالفان غربگرای خود را به اتهام « جاسوسی برای ارمنستان»، و مخالفان اسلامگرا (گروههای شیعه) را نیز به اتهام « جاسوسی برای ایران» دستگیر می‌کند. جالب است که تاکنون یک نفر به اتهام همکاری و جاسوسی برای آمریکا توسط دولت باکو دستگیر نشده است!

هنگامی که «علی‌اکرام‌علی‌اف» رهبر حزب اسلامی را در سال 1994 (1373) دستگیر کردند و در دادگاه اتهام وی را جاسوسی به نفع ایران اعلام کردند، وی از جا برخاست و فریاد زد: « جاسوس کسی است که مملکت را به آمریکا و اسراییل می‌فروشد، جاسوس اصلی در کاخ ریاست جمهوری است . من علی‌اکرام هستم، مردم سالهاست که مرا می‌شناسند، ما مسلمان هستیم، نیاکان ما نیز مسلمان بوده‌اند، ما می‌خواهیم با رأی مردم یک حکومت اسلامی برپا کنیم، جرم من نیز این است. من افتخار می‌کنم که از ایران طرفداری می‌کنم، ایران کانون شیعیان جهان و تکیه‌گاه معنوی ماست. چگونه است که طرفداری از اسلام و ایران را جرم تلقی می‌کنید، اما کسانی که مملکت را تحت نفوذ اسراییل و آمریکا درآورده‌اند، مجرم نیستند؟ ... من آماده شهادت هستم، همانگونه که برادران دیگر من در زیر شکنجه به شهادت رسیدند، من هم در انتظار شهادت هستم، این راه ، راه امام حسین (ع) است».

گروه مهدی صاحب الزمان «عج» نیز پس از دستگیری با اتهامات متعددی از سوی بیدادگاه رژیم باکو مواجه شد. مالکیت غیرقانونی سلاح و موادمخدر، تلاش برای کودتا و ارایة اطلاعات به ایران از جملة این اتهامات بود. در آخرین دادگاه، اتهام جدیدی نیز به گروه « مهدی صاحب الزمان (عج)» زده شد و آن « تلاش برای انفجار سفارتخانه رژیم صهیونیستی و آمریکا» در باکو بود.

 

در دادگاه چه گذشت؟

 

اخباری که از دادگاه در اختیار مطبوعات گذاشته می‌شود، اخبار سانسور شده و کوتاهی است که از طریق دستگاه اطلاعاتی رژیم باکو و مطابق سیاست و اهداف این رژیم منتشر می‌شود. حضور خبرنگاران در دادگاه ممنوع بود. در حالی که متهمان اصرار داشتند، خبرنگاران در جلسه دادگاه حضور داشته باشند.

 مطابق اطلاعات مستندی که از طریق فعالان حرکت اسلامی کسب شده، در دادگاه عده‌ای از افسران ک . گ . ب(MTN وزارت امنیت رژیم باکو) به عنوان شاهد و ناظر حضور داشتند!

آرامش سعید داداش بیگی در دادگاه، پس از ماهها قرارداشتن تحت شکنجه‌های وحشیانه، شگفتی گردانندگان دادگاه و کارکنان MTN را برانگیخت. هنگامی که سعید لب سخن گشود، سکوتی سنگین محیط را فراگرفت. سعید سخنانش را با نام خدا آغاز کرد:

« بسم الله الرحمن الرحیم. همه می‌دانیدکه ما بیگناهیم، نخستین گناه ما این است که مسلمانیم و می‌خواهیم مسلمان زندگی کنیم و مسلمان بمیریم. به خوبی می‌دانم که سناریوی دادگاه و حکمی که باید صادر شود، از قبل هماهنگی و نوشته شده است و این را شما (خطاب به گردانندگان بیدادگاه) نیز می‌دانید. ما هرگز از زنجیر و زندان هراسی نداریم. تاریخ شیعه را بخوانید، اغلب امامان ما سالها در زندانها و سیاهچالهای ظالمان بوده‌اند و به دست ظالمان به شهادت رسیده‌اند.»

در این هنگام همهمه افسران  MTN سالن را فراگرفت. سعید به آنها گفت: «‌شماها وظیفه‌ای را که از سوی حکومت ظالم پسرظالم به شما محول شده بودید، انجام دادید، ما را شکنجه کردید، گرسنه و تشنه نگه داشتید، فحش دادید، تلاش کردید تا مجبور شویم و اعتراف‌‌نامه‌های شما علیه ایران اسلامی را امضا کنیم، بعد گفتید که به الهام‌علی‌اف نامه بنویسیم و تقاضای عفو کنیم، اما من هیچ یک از آنها را نپذیرفتم. زیرا من به امام حسین اعتقاد دارم که در کربلا فرمود: ان کان دین محمد لم یستقم الّا بقتلی فیا سیوف خذینی ... اگر دین محمد جز با کشته شدن پابرجا نمی‌ماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید...

اینکه شما نیز ای ادامه‌دهندگان راه یزید و شمر، ما را بکشید که بسیار مشتاق شهادت هستیم.»

سعید داداش بیگی در فرازی دیگر از سخنان خود گفت:

« من در اینجا به عنوان دفاع از خود سخن نمی‌گویم، قرآن فرموده که خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌کند. از اتهامات ساختگی مانند نگهداری موادمخدر و اسلحه سخن نمی‌گویم، زیرا همه می‌دانند که اینها را خود شما ساخته‌اید، اما اتهام جدیدی نیز دراینجا مطرح کردید و آن تلاش برای انفجار سفارتخانة رژیم غاصب اسراییل در باکو می‌باشد. من در اینجا با کمال افتخار می‌گویم که مخالف رژیم صهیونیستی هستم و از وجود سفارتخانة‌ این رژیم در قلب شهر مسلمان‌نشین باکو به شدّت ناراحت هستم و اهتزاز پرچم رژیم صهیونیستی در باکو را اهانت به همة مسلمانان و خیانت به اسلام و قرآن می‌دانم.»

« سخن آخر من دربارة ارتباط با ایران است. ما با ایران بخصوص با مشهد مقدس و قم ارتباط داشتیم و بارها به زیارت امام رضا (ع) در خراسان و زیارت حضرت معصومه (س) رفته‌ایم و کوشیده‌ایم تا با امام هشتم و خواهر بزرگوارش ارتباط معنوی و قلبی داشته باشیم که البته این از نظر شما جرم است، پس حکمی را که از قبل آماده کرده‌اید، بخوانید و ما را سالهای سال در زندان نگه دارید. اما بدانید که ما در درون زندان به راه خود ادامه خواهیم داد و بیرون از زندان جوانان زیادی هستندکه راه ما را ادامه خواهند داد.»

سعید در پایان آیه شریفه « ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتاً، بل احیاء عند ربهم یرزقون» را به لهجة حجاز قرائت کرد.

در بیدادگاه، اغلب اعضای گروه « مهدی صاحب الزمان (عج)» از سخن گفتن خودداری کرده و اعلام کردند که بیانات سعید از طرف همه می‌باشد. فقط جیحون علی‌اف و جهانگیر کریم‌اف که هر دو از اعضای فعال حرکت اسلامی ایران شمالی هستند، در سخنانی کوتاه با اشاره به سخنان سعید اعلام کردند که خانواده‌های آنها از سوی مأموران MTN ( وزارت امنیت در باکو) به شدت تحت فشار و آزار گرفته و حتی پدران آنها را به زندان MTN آورده، و جیحون و جهانگیر را در مقابل دیدگان پدرانشان و نیز پدر آنها را در مقابل دیدگان فرزندان مورد شکنجه قرار داده‌اند. در پایان دادگاه، سعید داداش بیگی، دستش را به علامت پیروزی بالا آورد. در این هنگام مأموران MTN اعضای گروه را با خشونت و هل دادن سوار خودروها کردند، در حالی که صدای تکبیر جوانان از خودروها شنیده می‌شد...

·         

گفتنی است تاکنون، برخی از اعضای حرکت اسلامی در باکو از جمله کربلایی روشن (عضو حزب اسلامی) و علی‌حسن‌آقایف (از اهالی متدین شهرک نارداران) به شهادت رسیده‌اند. کربلایی روشن که همراه با علی‌اکرام علی‌اف (بنیانگذار حزب اسلامی) دستگیر شده بود، به علت شکنجه‌های شدید و خونریزی داخلی به شهادت نایل شد. علی‌حسن آقایف در سال 1380 هنگام یورش دژخیمان حیدرعلی‌اف به شهرک نارداران به شهادت رسید و مزار این شهید در نارداران، جنب مرقد رحیمه خاتون قرار دارد.

 

 

لینک
۱۳۸۸/۱/٦ - آذر جانان

       

گوشه هایی از زندگی دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت

 ( دو کارگزار رژیم پهلوی )

به قلم : دکتر محمود خرمی ، مدرس تاریخ

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

 

 

دکتر جواد هیئت یکی از چهره‌های شناخته شده و در عین حال مرموز سیاسی است. وی مدتی است که رحل اقامت در باکو افکنده و اقداماتی علیه ملت ایران بخصوص مردم آذربایجان انجام می‌دهد. از جملة‌ اقدامات وی علیه مردم آذربایجان، حمایت از بیگانه‌گرایانی است که در جهت تضعیف وحدت‌ملی و ایجاد اغتشاشات قومی در آذربایجان و تهران فعال هستند. جواد هیئت ارتباط نزدیکی با خاندان حاکم بر ایران شمالی (علی‌اف‌ها) دارد. وی از حمایت حیدرعلی‌اف (دیکتاتور سابق و مأمور ارشد ک . گ . ب) برخوردار بود، به نحوی که تصویر جواد هیئت درکتابهای درسی رژیم باکو نیز درج شده است.

جواد هیئت که اکنون مراحل پایانی روزگار خود را در باکو و در ویلای اهدایی حاکمیت ضداسلامی علی‌اف‌ها سپری می‌کند، چهرة ویژه‌ای است.

وی در زمان حکومت محمدرضا پهلوی در ایران، یکی از چهره‌های مورد اعتماد رژیم و رییس بیمارستان شهربانی در تهران بوده است. بیمارستان شهربانی، نقش خاصی در امنیت رژیم پهلوی داشت، و کلیة کسانی که بر اثر شکنجه یا در درگیریهای مسلحانه با مأموران رژیم زخمی می‌شدند، در این بیمارستان تحت مداوا، حفاظت و بازجویی قرار می‌گرفتند.

جواد هیئت با امیرعباس هویدا (نخست‌وزیرشاه) نیز ارتباط داشت. علاوه بر این، برخی دیگر از برادران وی، از مقامات رژیم پهلوی بوده و در عین حال خود وی عضو سازمان فراماسونری نیز بوده است.

در کتاب « فراماسونرها، روتارین‌ها و لاینزهای ایران» که در سال 1377 توسط « انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی» ( به عنوان یک مرکز رسمی) چاپ شده، در صفحات 489 و 696 نام جواد هیئت جزو فراماسونرها آمده است.

جواد هیئت در همان زمان که در بیمارستان شهربانی رژیم پهلوی در تهران مشغول فعالیت بوده، ریاست انجمن دوستی ایران و ترکیه را نیز برعهده داشته است. هیئت همزمان با جریان شوروی‌گرا نیز در زمان شاه مرتبط بوده است. در آن روزگار، دولت شوروی به شدت تلاش می‌کرد که از استاد سیدمحمدحسین شهریار در راستای پیشبرد اهداف خود در آذربایجان ایران استفاده کند. در آن زمان حیدرعلی‌اف، مدیریت سازماندهی و گسترش جریان وابسته به شوروی را در آذربایجان ایران برعهده داشت. در این زمان با طرح‌ریزی دولت شوروی، عده‌ای از شاعران کمونیست باکو مأمور شدند که اشعاری خطاب به شهریار بسرایند و شهریار را تحت تأثیر قرار دهند. در داخل کشور نیز افرادی مانند بولود قره‌چورلو (سهند)، که از افراد مرتبط با سفارت شوروی بود و با کمک سفارت، کارگاه تریکوبافی در تهران دایر کرده بود، شعر مفصلی برای شهریار نوشت و در این شعر به خاطر اینکه شهریار اشعارش را به زبان فارسی می‌سراید، شهریار را به عنوان کسی که روغن به چراغ بیگانه می‌ریزد، خطاب کرد. شهریار نیز در پاسخ به وی سهندیه را سرود که در اغلب ابیات تعریض‌های گزنده‌ای به وی دارد. در هر حال سهند و جواد هیئت با هماهنگی هم و در قالب دوستی، با شهریار ارتباط یافتند و هیئت، شهریار را به مدت چند ماه به عنوان مهمان به تهران برد، اما نتوانست شهریار را تحت تأثیر قرار بدهد. برخلاف هیئت و همفکرانش که با پیروزی انقلاب اسلامی، درصدد ترویج ناسیونالیسم قومی و ایجاد تشکلهای قومی توسط عناصر وابسته به شوروی برآمدند، شهریار قهرمانانه در صف مقدم فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی قرار گرفت و شعرهای زیادی در وصف انقلاب سرود و حتی لباس بسیجی بر تن کرد و در جمع رزمندگان عازم به جبهه اشعارش را قرائت کرد.

همانگونه که گذشت، علی‌رغم اینکه دولت‌های متعدد طی دهه‌های اخیر در ترکیه روی کار آمده، از لائیک‌ها تا اسلامگرایان، جواد هیئت با محافل ویژه‌ای در ترکیه ارتباط دارد که این محافل اهداف امنیتی خاصی را دربارة ایران پیگری می‌کنند و بدین جهت ارتباط هیئت با ترکیه همواره برقرار است، یکی از اقدامات هیئت، اعزام دانشجو به ترکیه است. طبیعی است که در همة‌ کشورها پذیرش دانشجوی رایگان جز با تأیید دوایر ویژه اطلاعاتی ممکن نیست. جواد هیئت از چنان مقبولیتی نزد دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ترکیه برخوردار است که دانشجویانی که توسط وی به ترکیه معرفی می‌شوند، بدون طی کردن مراحل خاصی پذیرفته می‌شوند. این دانشجویان طی مدت حضور در ترکیه، از سوی مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی به همکاری جلب می‌شوند و پس از بازگشت به ایران در نقش‌های متعدد و پوشش‌های مختلف در مراکز علمی و دانشگاهی، نشریات و... فعالیت‌های محوله را انجام می‌دهد. جواد هیئت از مهارت ویژه‌ای در هماهنگ ساختن خود با محیط‌ها و حکومت‌های مختلف برخوردار است. مثلاً وی طوری علیه رژیم پهلوی سخن می‌گوید، که مخاطبان بی‌اطلاع و سادة‌ وی تصور می‌کنند که وی در زمان شاه جزو مبارزان بوده، در حالی که هیئت از مهره‌های شناخته شده دربار پهلوی بوده است. درباری بودن جواد هیئت میراثی است که از نیاکان به وی رسیده است. مروری بر زندگی پدر وی این حقیقت را ثابت می‌کند:

 

نگاهی کوتاه به زندگی خادم برجسته دربار پهلوی ، علی هیئت

 

  علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او  میرزاتقی­خان از اعیان  تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود. علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او مرحوم میرزاتقی­خان از اعیان تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود.

علی هیئت پس از مدتی حضور در نجف اشرف لباس روحانیت برتن کرد. بعد از اتمام حوادث مشروطیت که علی هیئت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد از کشور خارج شد و مدتی در کشورهای مختلف از جمله مصر اقامت گزید . درباره علت سفرهای وی در منابع منتشر شده چیزی ذکر نشده است.

علی هیئت از جمله مخالفان سرسخت پیشوای نهضت آزادیستان مرحوم شیخ محمد خیابانی بود. وی همراه با دوست نزدیک خود احمد کسروی به مخالفت با شیخ محمد خیابانی پرداخت . دامنه مخالفتهای وی و کسروی تا حدی پیش رفت که شیخ محمد خیابانی ، علی هیئت را به تهران تبعید کرد. و علی هیئت به همکاری با مخالفان شیخ شهید مشغول شد.

در جریان جنگ جهانی اول که نیروهای عثمانی تبریز را اشغال کردند ، شیخ محمد خیابانی به مخالفت با عثمانیها پرداخت . اما علی هیئت به همکاری با نیروهای عثمانی پرداخت . نیروهای عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر کرده و به شهر قارص انتقال دادند.

سرنوشت احمد کسروی و علی هیئت بسیار مشابه هم است . در کتاب " بحران آذربایجان"نوشته مرحوم مجتهدی که بارها منتشر شده ، درباره روابط بسیار نزدیک علی هیئت با احمد کسروی نکات جالبی ذکر شده و به روشنی قابل استنباط است که افکار الحادی و ضد دینی کسروی تحت القائات و تاثیرات علی هیئت شکل گرفته است.

همچنین جالب است که کسروی و علی هیئت هر دو ابتدا لباس روحانی بر تن کردند و هر دو مخالف شدید شیخ محمد خیابانی بودند و هر دو بعدا لباس روحانی را از تن خارج کردند و هردو در دادگستری جدید رضاخان به عنوان مقام عالی به خدمت گمارده شدند . هر دو تفکرات شدید شاه دوستی داشتند ... اما ترقیات علی هیئت در دستگاه پهلوی بسیار افزونتر از کسروی بود.

دکتر مهدی مجتهدی که خود از هواداران علی هیئت است در زندگی نامه وی مینویسد : " جنگ بین­الملل اوّل شروع شد. وی ( هیئت ) از دولت عثمانی جانبداری کرد و با یک عدهّ از علما به جانب ایران حرکت کرد, با دولت مهاجر تماس یافت, با اولیای باب عالی ( دولت عثمانی ) مذاکرات کرد و از طرف دولت عثمانی به ریاست تشکل اتحاد اسلام وابسته به عثمانی درایران تعیین گردید. برای تامین استقلال ایران که عملاٌّ در اثر معاهدهً 1917 از بین رفته بود با سایر آزادیخواهان مدّت­ها جانفشانی کرد.

صاحب ترجمهً ما پس از خاتمهً جنگ به تبریز آمد, کار سابق یعنی اصلاح روابط علما و آزادیخواهان را از سر گرفت.( !!!؟؟؟) قیام خیابانی را چون مخالف اصول یافت, آن را شدیداٌّ انتقاد یا به قول متجددین آن دوره تنقید نمود و بدون آنکه خود بخواهد در رأس تنقیدیون قرار گرفت. بالاخره به تهران تبعید گردید. حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت و از جنجال جراید دست چپ تهران که طرفدار قیام شیخ بودند ذره­ای نهراسید و حقیقت را گفت."

 

دقت در جمله "  حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت  " به خوبی حاکی از ان است که علی هیئت در تهران در برانگیختن هیات حاکمه برای قتل شیخ محمد خیابانی  نقش مهمی ایفا کرده است.

 

علی هیئت پس از شهادت شیخ محمد خیابانی به تبریز باز میگردد تا  پس از شهادت شیخ بتواند نفس راحتی در تبریز بکشد.

 

علی هیئت در سال 1306و بعد از ورود کسروی به دستگاه رضاخان وارد دستگاه نوبنیاد دادگستر ی میشود و ترقیات خود را در دستگاه استبدادی رضاخان پهلوی آغاز میکند. و تا سقوط رضاخان در مسوولیتهای مختلف از جمله ریاست دادگستری غرب ایران و همدان فعالیت میکند .

همانگونه که میدانیم رضاخان ارتباط نزدیکی با  هیتلر و المانها داشت. دستگاه پهلوی و حکومت هیتلر تبلیغات سنگینی درباره آریایی و همنژاد بودن ایرانی ها و آلمانیها به راه انداخته بودند و ارتباط اقتصادی گسترده ای میان حموکت رضاخان و دولت آلمان برقرار شده بود  و متفین به همین بهانه ها ایران را در جنگ دوم جهانی ( شهریور 1320 9 اشغال کردند. علی هیئت نیز  به پیروی از دستگاه حاکمه از آلمانها طرفداری میکرد . وی تلاش کرد تا طرفداران آلمان را سازماندهی کند.  بدین منظور تشکلی با نام کلوپ اذربایجانیها را در تهران راه انداخت و طرفدران آلمان را در آن گرد آورد اما علی هیئت از طرف متفقین به اتهام فعالیت به نفع حکومت هیتلر و فاشیسم  دستگیر و زندانی شد." 

در 1322 از طرف متفقین بازداشت و به اراک منتقل شد و دو سال در زندان متفقین بود. بعد از استخلاص ابتدا رئیس شعبه شد و بعدا در 1325 دادستان کل دیوان کشور گردید.  "

 

 

علی هیئت دارای روابط دوستان و نزدیک با باستانگرایان و ملی گرایان از جمله سید حسن تقی زاده و قوام السلطنه بود. با محمدرضا شاه نیز ارتباط خوبی داشت . بعد از رفع استیلای عوامل شوروی از آذربایجان ( فرقه دمکرات ) محمد رضا شاه به تبریز سفر کرد . در این سفر علی هیئت نیز جزو همراهان شاه بود.

 

علی هیئت در کابینه های مختلف دارای مقام بود و همانگونه که ذکر شد میتوانست با محیطهای مختلف همرنگ شود به عنوان مثال :

 

در کابینه علی منصور و دکتر محمد مصدق در 1329 و 1330 وزیر دادگستری بود.

در 1329ش در کابینه سه ماهه منصورالملک وزیر دادگستری شد و پس از سقوط کابینه به سناتوری انتصابی  رسید.

در 28 مرداد 1332 از طرف سپهبد زاهدی با اختیار تام به استانداری فارس منصوب شد.

همچنین وی عضو اصلی هیاتی بود که از طرف سپهبد زاهدی برای سرکوب قیام ایل قهرمان قشقایی به شیراز رفت و با ناصر قشقایی ملاقات کرد. تا اتش قیام را فرونشاند.

 

علی هیئت در زمان مشروطیت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد اما در محکمه مشروطه خواهان نیز فعال بود از جمله مشروطه خواه معروف سید محمد تدین که  در اوایل 1326 با حضور کلیه مستشاران تمیز به ریاست میرزا شفیع جهانشاهی و دادستانی علی هیئت در دیوان عالی کشور تحت محاکمه قرار گرفت و در مدت محاکمه بازداشت بود. پس از بیان ادعانامه دادستان، تدین به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان ( علی هیئت )، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطیت شرح مبسوطی بیان نمود و جریان روی کار آمدن رضاشاه را تشریح کرد.

 

در یک سخن علی هیئت تابع قدرت بود . وی در کابینه مصدق وزیر دادگستری بود اما در همان حال با جناح شاه در ارتباط نزدیک بود چنانکه بعد از کودتا به استانداری فارس منصوب شد و بعد در محاکمه مصدق نیز دست داشت . مصدق در دفاعیات خود میگوید:

"  اینکه عرض میکنم مقدمه است :
بر طبق ماده 159 قانون دادرسی و کیفر ارتش اینجانب راجع به عدم تکمیل پرونده و عدم صلاحیت دادگاه بدوی یا فوق العاده در آن دادگاه بیان ایراد نمودم ولی هیچ از ایراداتم مورد توجه واقع نشد و دادگاه بدوی قرار صلاحیت خود را صادر کرد و در رسیدگی به ماهوی وارد گردید و حکم محکومیت اینجانب را صادر نمود که بر طبق ماده 59 لایحه قانون دادرسی و کیفر ارتش قابل رسیدگی فرجامی است و وکلای اینجانب از دیوان کشور درخواست فرجام نموده اند پس از آن چون موقع ابلاغ حکم به این جانب تکلیف شد که تقاضای تجدیدنظر کنم با اینکه دادگاه تجدیدنظر هم دادگاهی است غیرقانونی و به هیچوجه نمی تواند یک نخست وزیر را محاکمه کند نظر به اینکه در حبس مجرد به من بسیار سخت میگذشت و درخواست تجدیدنظر هم بر طبق ماده 223 قانون دادرسی ارتش و کیفر(موجب توقیف اجرای حکم دادگاه بدوی میشد ) و مانع درخواست فرجام هم نبود با این قید که نسبت به حق فرجام من خللی نرسد و مانع جریان و تعقیب پرونده در دیوان کشور نگرددتقاضای تجدیدنظر نمودم ولی بعد از این تجدیدنظر غیرقانونی نه فقط موجب خلاصی من از حبس مجرد نشد بلکه سبب شد که درخواست فرجام وکلای من هم در دیوان کشور بلاتکلیف بماند.
آقای علی هیئت رئیس دیوان کشور بجای اینکه پرونده مرا بدون هیچ قید و شرطی از دادرسی ارتش بخواهند در نامه مورخ نهم دیماه خود مینویسند اگر پرونده مورد احتیاج نیست آنرا به دیوان کشور ارسال نمایند در صورتیکه جلسه مقدماتی دادگاه تجدیدنظر تا روز چهارم بهمن ماه تشکیل نشده بود و در ظرف 25 روز که پرونده مورد احتیاج دادگاه نبود دیوان کشور میتوانست نظریات خود را اظهار کند که رسیدگی به اتهامات منتسبه به من در صلاحیت دادگاه نظامی هست یا نیست .
آقای سرتیپ آزموده هم به این بهانه که پرونده مورد احتیاج دادرسی است از ارسال آن به دیوان کشور خودداری نمایید درصورتیکه رسیدگی به درخواست فرجامی از هر حیث به رسیدگی در دادگاه تجدید نظر مقدم است "( دفاعیات مصدق )

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

لینک
۱۳۸۸/۱/٦ - آذر جانان

       

 

اظهارات  شگفت انگیز صابر رستمخانلی نماینده  پارلمان باکو درباره قره باغ :

آیا این اظهارات بیانگر سیاست واقعی دولت باکو درباره قره باغ است ؟

ما  قره باغ را نمیخواهیم .

صابر رستمخانی نماینده پارلمان باکو و از طرفداران اسراییل بعد از بازگشت از سفر امریکا،       از تلاشهای خود  در امریکا علیه ملت ایران سخن گفت  و ابراز امیدواری کرد که به زودی  دولتهای باکو و ایروان  روابط سیاسی را به صورت رسمی از سرگیرند.وی گفت:

جهت درک مشکل اقتصادی ما و لزوم همکاریهای رسمی میان دولتهای باکو و ایروان  از سوی جامعه جهانی نیاز به تبلیغات وجود دارد.

ما مدارک تهیه شده در خصوص مشکلات اقتصادی و نیز سوابق دوستی و همکاری با ارامنه در دوران اتحاد شوروی را هم به مراجع رسمی امریکا و هم به سازمان ملل ارائه نمودیم. این مطالب را صابر رستمخانی  نماینده پارلمان باکو به« خبرگزاری تورامنه » اطلاع داده است. وی اضافه نمود که طی سفر ده روزه خود به امریکا با نمایندگان کنگره در وزارت امور خارجه امریکا ملاقات نموده و اسناد و مدارک در خصوص آشتی همه جانبه با ارمنستان را ارائه داده است

روزنامه پاریتت  باکو نیز طی خبری از سفر صابر رستمخانی به امریکا نوشت : رستمخانی از چهره های مورد اعتماد امریکا در باکو میباشد. وی  مدیر حزب همبستگی ملی است که هزینه های آن از سوی امریکا تامین میشود و در سفر اخیر به امریکا ، رستمخانی کمکهای چشمگیری از دولت امریکا برای گسترش فعالیت خود به منظور جلوگیری از گسترش اسلامگرایی در ایران شمالی دریافت کرده است.

عاکف حمیداف کارشناس سیاسی در باکو به پاریتت گفت : من با رستمخانی ده سال سابقه آشنایی دارم . وی سال گذشته مرا دعوت کرد که در طرحهای جدید برای ایجاد احساسات قومی در آذربایجان ایران از طریق نگارش و انتشار مقالات جهتدار مشارکت کنم.  وی به من گفت که : « در ایران زبان آذربایجانی در مدارس تدریس نمیشود و حقوق آذربایجانی های ایران توسط حکومت اسلامی پایمال میشود  . ما باید علیه حکومت اسلامی ایران تبلیغات کنیم و بتوانیم افرادی را ایران تحت تاثیر قرار دهیم. امریکا و لابی یهود در این رابطه از ما حمایت میکنند .»

سپس رستمخانی به من وعده داد که در قبال انتشار هر مقاله حقوق معینی به من پرداخت کند و مرا به سفرهای خارجی بخصوص امریکا اعزام کند.

حمیداف افزود : من از رستمخانی سوال کردم که هزینه های این فعالیتها را چه کسی تامین میکند . وی پاسخ روشنی نداد . من نیز گفتم تا  مساله را ندانم همکاری نخواهم کرد . در اینجا رستمخانی خطاب به من گفت : برایت توضیح دادم که امریکا و لابی یهودی از ما حمایت میکنند و بیش از این نمیتوانم بگویم. گفتگوی من با رستمخانی دو ساعت به طول انجامید و من به او گفتم : قوم تالش بیش از یک میلیون نفر از جمعیت  کشور ما (ایران شمالی) را تشکیل می دهد ، آیا آنها به زبان تالشی مدرسه و رادیو و تلویزیون و مطبوعات دارند ؟ قوم لزگی چه طور ؟ اگر عدم وجود مدرسه به زبانهای قومی به معنای پایمال شدن حقوق است ، این حقوق کذایی در کشور ما و حتی در امریکا و اسراییل نیز نقض میشود . کشور ما کشور کوچکی است که در مقایسه با ایران جمعیت اندکی دارد . هر سال میلیاردها دلار نفت از کشور ما صادر میشود اما فلاکت اقتصادی جامعه ما را به بدبختی کشیده و اکثر خانواده ها از تامین خورا ک عاجز هستند چه رسد به تامین نیازهای ابتدایی دیگر. با گذشت 15 سال آوارگان مناقشه قره باغ همچنان در چادرها زندگی میکنند و دولت الهام علی اف از تامین ابتدایی ترین نیازهای آنها خودداری میکند و آوارگان از صدقه کمیته امداد ایران زندگی میکنند ، در کدام کشور آوارگان جنگی را 15 سال در چادرها نگه میدارند؟

حمیداف گفت : من تا قبل از سفر به ایران و تحت تاثیر تبلیغات دروغین افرادی مانند رستمخانی و مطبوعات و شبکه های تلویزیونی  تصور می‌کردم در ایران تکلم به زبان آذری ممنوع است ، من تصور میکردم اردبیل و تبریز ویرانه است ، اما وقتی به ایران سفر کردم، با کمال تعجب دیدم که اردبیل و تبریز از لحاظ آبادانی و وجود کارخانه ها و بازارهای بزرگ بسیار دلپذیر است .روزنامه ها و رادیو و تلویزیون در آذربایجان ایران هم به زبان فارسی که زبان ملی ایران است برنامه پخش میکند و هم به زبانهای قومی مانند آذربایجانی و کردی و تالشی و عربی و...

من در پایان دیدار با رستمخانی مشاهدات خود را از ایران توضیح دادم ، ولی وی علاقه ای به درک حقیقت نشان  نداد. زیرا وی وجدان خود را به امریکاییها و صهیونیستها فروخته است .  به رستمخانی گفتم که به جای فعالیت علیه ایران و خدمت به امریکا، بهتر است برای آزادی قره باغ فعالیت کنیم . اما باز هم وی علاقه ای نشان نداد و گفت : اهالی قره باغ ارمنی هستند و ما نمیخواهیم یک جمهوری خودمختار ارمنی نشین داشته باشیم و بهتر است مساله قره باغ را رها کنیم. ما باید سعی کنیم با ارمنستان روابط دوستانه داشته باشیم . در اینصورت مساله قره باغ هم در گذر زمان حل خواهد شد.

 

 

لینک
۱۳۸٧/۸/۱ - آذر جانان

       

20 مهر ،

روزی که فاجعه ای ملی در تاریخ وطنمان ایران  با امضای عهدنامه  ای شوم رقم زده شد : عهدنامه ننگین گلستان . که با همدستی روسیه و انگلستان   بر دولت وقت ایران تحمیل شد و بخشهای بزرگی از سرزمینهای قفقازی ایران به اسارت روسیه رفت ...

-------------------------------------------------------------------------------------

ضربه تبرزین

جنگ چالدران و رویارویی ایران و عثمانی

                                                                           * ‏محمد سرابی

تا قبل از انقلاب کمونیستی در یکی از میدان‏های شهر تفلیس توپ جنگی بزرگی مانند یک اثر تاریخی نگهداری می‏شد. این توپ هیچ ارتباط تاریخی با گرجستان نداشت ولی یک ویژگی خاص باعث می‏شد در معرض تماشای مردمی قرار گیرد. دهانه فولادی توپ از وسط به اندازه چهار انگشت شکاف داشت. این شکاف اثر تبرزین شاه اسماعیل در جنگ چالدران بود. توپ الان دیگر گم شده است ولی جنگ بزرگ چالدران بین دو امپراتوری بزرگ خاورمیانه در تاریخ باقی مانده است.

 وزیر سلطان شوی

سلیم یکی از سه پسر بایزیدخان پادشاه عثمانی بود. او با یک اقدام کودتا مانند و با حمایت گروهی از ینی چری‏ها (فدائیان) پدر خود را از سلطنت راند و امپراتوری را صاحب شد. بایزیدخان پس از مدتی درگذشت و سلیم برای کامل شدن سلطنت، «قورقود» برادر خود را خفه کرد. برادر دیگر او احمد نیز به حیله کشته شد و مدعی دیگری برای حکومت باقی نماند. تاریخ نگاران ترک از سلطان سلیم با صفت «یاووز» به معنی تیز و برنده یاد می‏کنند. او در دوران حکومت خود هفت وزیر را سر برید. وزیران عثمانی به محض منصوب شدن وصیت‏نامه خویش را تنظیم می‏کردند. به همین خاطر «وزیر سلطان شوی» یکی از نفرین‏های آن زمان بود. فرسکولو، جهانگرد ونیزی وی را خونخوار و کشورگشا توصیف می‏کند. سلطان سلیم مجموعه شعری به زبان فارسی سروده است.

فدائیان

ارتش امپراتوری عثمانی در دوران خود یکی از قوی‏ترین ارتش‏های دنیا بود که برای کشورهای اروپایی و آسیایی مزاحمت بسیاری ایجاد کرده بود. این ارتش یگان‏ها و لشگرهای مجزا داشت که به اسلحه گرم تجهیز شده بودند.

ارتش عثمانی همچنین مجهز به توپخانه منظم و نیروی دریایی بود که باز هم از اسیران مسیحی انتخاب می‏شدند.

گاهی اوقات نیز اقوام فقیر اروپایی که در محدوده امپراتوری زندگی می‏کردند فرزند خود را به دلیل ارتش سالار بودن عثمانی و بهره‏مندی از زندگی بهتر به خدمت سلطان می‏فرستادند. عثمانیان علاوه بر سلاح سرد تقریباً تمامی انواع سلاح‏های گرم آن روزگار مانند توپ‏های متفاوت، زنبورک (توپ کوچک قابل حمل) و تفنگ‏هایی با قطر لوله 3 سانتی متر را در اختیار داشتند.

اصطکاک

دلیل وقوع جنگ چالدران را مداخله کشورهای اروپایی ذکر می‏کنند. مسلم است که دولت‏های اروپایی که در معرض جنگ زمینی با عثمانی بودند یا منافع تجاری در خاورمیانه داشتند تمایل زیادی به درگیری و تضعیف دو دولت مسلمان داشته باشند ولی دلایل دیگر چالدران بیشتر از اینکه توطئه غربیان باشد به تحریکات عثمانی‏ها باز می‏گردد.

علویان ساکن در امپراتوری عثمانی با طرفداری از شاه اسماعیل و ایران، به کانون خطری برای دولت عثمانی تبدیل شده بودند. اگر کسی مرید صفویان می‏شد به طور خودکار از اطاعت دولت عثمانی خارج شده بود. مسئله بعدی روابط احمد برادر سلیم با شاه اسماعیل بود. احمد چهار پسر داشت که سلیم توانست سه نفر آنها را بکشد، ولی پسر چهارم به نام سلطان مراد در راه فارس بیمار شد و درگذشت ولی این پناه دادن شایعه رابطه احمد و دربار صفوی را قدرتمند‏تر کرد.

دولت صفوی شاه اسماعیل با دشمنان دولت عثمانی مانند سلطان ملک الاشرف حاکم مصر روابط خوبی داشت و این روابط در دنیای سیاست متداول است ولی حاکمان محلی که در محدوده بین صفوی و عثمانی می‏زیستند نیز به ایران متمایل شده بودند. در دنیای قدیم حاکمان محلی که میان دو امپراتوری بر مناطق محدودی حکومت می‏کردند به دلیل اینکه فاقد قدرت نظامی لازم هستند همیشه به یک طرف خراج می‏پردازند و با روابط و معاهدات سیاسی حکومت خود را نگه می‏دارند. نورعلی خلیفه روملو حاکم ملطویه، خان محمد استاجلو حاکم دیاربکر و علاءالدوله ذوالقدر از این دسته بودند. (علاءالدوله در یک زمان متحد دو امپراتوری متخاصم روم و مصر نیز بود و از هر دو هدایایی دریافت می‏کرد!) حکومت ایران این حاکمان را نیز به خود جذب کرده بود. ظاهراً سلطان سلیم احساس می‏کرد که امپراتوری‏اش از سمت شرق در حال فرسایش است و طبعاً جنگ می‏توانست او را از این سقوط فرسایش نجات دهد.

تردید مکن !

اما سلطان سلیم برای جنگ به مقدماتی نیاز داشت. او ابتدا با طرف‏های اروپایی خود دولت مسکو (روسیه)، دولت پروس (اتریش ـ مجارستان) و حاکمان مالداوی و والاشی قراردادهایی را برای ترک موقت مخاصمه تنظیم کرد تا بتواند ارتش خود را در شرق متمرکز کند. سپس با پشتیبانی متعصبین مذهبی به تصفیه شیعیان مقیم عثمانی پرداخت تا در داخل کشور نیز نگرانی نداشته باشد. در جریان این تصفیه چندین هزار شیعه کشته شده و بقیه را با تحمل شکنجه، به آن سوی کشور یعنی متصرفات اروپایی کوچ دادند. سپس از روحانیون دولتی فتواهایی برای جهاد علیه «زنادقه قزلباشیه» گرفت و اردوی خود را در شهر ادرنه که اتفاقاً  از همان جا هم بر علیه پدر کودتا کرده بود برپا ساخت ولی هنوز یک مشکل پابرجا بود. برخی از نظامیان ارشد جنگ را به صلاح نمی‏دانستند.

خصوصاً که باید وارد خاک ایران می‏شدند. بالاخره سلیم جنگجویان را پیش خود خواند و درباره حمله به ایران سخنرانی کرد. در پایان وقتی که نظر آنها را پرسید همه فرماندهان سکوت کردند و سکوت همچنان ادامه داشت تا اینکه یکی از کهنه سربازان ینی ‏چری به نام عبدالله به پای سلطان افتاد و فریاد زد که ای پادشاه در این جهاد مقدس تردید نکن که همگی آماده‏ایم با اردبیل اوغلی (پسر اردبیل، شاه اسماعیل) بجنگیم.

پس از آن فرماندهان دیگر چاره‏ای جز موافقت با میل سلطان نداشتند. عبدالله ینی‏چری که با وجود سفید شدن موهایش هنوز سرپرست یکی جوخه بود پس از این کار به درجه سرداری سپاه مفتخر شد.

یک به ده

چالدران در شمال غربی شهر خوی از توابع آذربایجان غربی واقع شده است. در تقسیمات کشوری این دشت که در حدود 750 کیلومتر مربع و از جهت شرقی غربی گسترده شده است از توابع سیاه چشمه محسوب می‏شود. جنگ چالدران در منطقه‏ای مابین روستاهای گل اشانه و سعدل اتفاق افتاده که آثار چند مزار در این محل  دیده می‏شود. تعداد لشگریان حاضر در صحنه جنگ با اندکی تفاوت نقل شده است. هر کدام از آن اعداد را که بپذیریم نسبت سربازان ایران به عثمانی یک به ده خواهد شد. اگر چه روایت مکرر 200 به 2 هزار است. درباره مدت نیز بین یک روز و دو روز، احتمال دو روز جنگ قوی‏تر است. شب قبل از جنگ چند نفربه شاه اسماعیل پیشنهاد کردند که به توپخانه عثمانی شبیخون بزنند ولی شاه اسماعیل اعلام کرد ما راهزن نیستیم.

صحنه نبرد

روز اول جنگ بیشتر به ارزیابی دو لشگر از همدیگر گذشت. «ساروبیره» که متولد بانه بود و به شکار پلنگ شهرت داشت فرماندهی ایران را بر عهده گرفت  و به لشگر عثمانی حمله کرد. ترک‏ها برای اینکه ارتش ایران را به تیررس توپ‏ها بکشانند در جریان زد و خورد عقب‏نشینی کردند. شاه عباس از بلندی ناظر بود و متوجه این حیله شد. ولی امکان هشدار به سپاه ایران وجود نداشت. یک تیر به سر ساروبیره برخورد کرد ولی او جنگیدن را ادامه داد. ناگهان شلیک توپخانه آغاز شد. شاه اسماعیل فرماندهی را به «رستم کلاچرمینه» سپرد و خود وارد صحنه جنگ شد ولی ساروبیره و سربازان در اثر آتش توپ‏ها کشته شده بودند. عثمانی پیشنهاد توقف موقتی جنگ داد و شاه اسماعیل پذیرفت. روز اول اینگونه به پایان رسید. شاه اسماعیل به شیخ محمد شبستری که همراه لشگر بود وصیت کرد پسرش طهماسب را بعد از او به تخت شاهی بنشانند و شورای سلطنتی که اعضای آن را هم مشخص کرده بود امور کشور را به دست گیرند. همچنین به شیخ محمد سفارش کرد که قبل از پایان کارزار از منطقه خارج شود. فردا در آغاز روز سه سوار نامه‏ای را از جانب سلطان سلیم آوردند که به زبان فارسی نوشته شده بود. به دستور شاه، علی محمد همدانی آن را در حضور فرماندهان و بزرگان لشگرگاه باز کرد و خواند.

در نامه به شرط تسلیم شدن به شاه امان داده شده بود که اموال و خانوده‏اش را بردارد و بگریزد. همین طور وعده می‏داد که افسران و سربازان به بردگی گرفته نشوند و تنها تا پایان اشغال کامل آذربایجان، کردستان و گیلان در اسارت باقی بمانند.

شاه نظر حاضران را پرسید و همه از ادامه جنگ نابرابر استقبال کردند. برای این روز نقشه حمله به توپخانه‏ای که روی تپه کبود مستقر شده بود ریخته شد. شاه خود فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت و به قسمتی از نیروهای اینکجی حمله کرد.

نیروهای غرب در مقابل و اطراف  توپ‏ها می‏ایستادند تا مانع دیده شدن و تخمین تعداد آنها شوند ولی ایرانیان قسمتی از تپه که مناسب بالا رفتن با اسب بود را شناسایی کرده بودند.

لشگر ایران ناگهان مسیر عوض می‏کند و به بالای تپه می‏رسد. توپخانه کبود که انتظار مواجهه با سواره نظام را نداشت شکست می‏خورد و ایرانیان باروت‏ها را در زیر توپ‏ها آتش می‏زنند. سلطان سلیم از اردوگاه امن خود می‏بیند که 250 عراده از توپ‏هایش یکی یکی منفجر می‏شوند. او تمامی ارتش خود را به میدان سرازیر می‏کند و کارزار بالا می‏گیرد. رستم کلاچرمینه، سردار اهل طالش با پنجاه تیر کشته می‏شود. ارتش ایران که به گرز و شمشیر مسلح بود در مقابل تفنگ‏های عثمانی تلفات زیادی می‏دهد. شاه اسماعیل چند زخم برمی‏دارد و عثمانی‏ها برای اسیر کردن او هجوم می‏برند. میرزا سلطان علی افشار که شبیه شاه بود خود را پادشاه معرفی می‏کند و اسیر می‏شود. او در حضور سلطان سلیم عثمانیان را به بزدلانی که پشت تفنگ‏های خویش پناه گرفته‏اند تشبیه می‏کند و سلیم پس از پی‏بردن به هویتش او را گردن می‏زند. شیخ محمد حسین شبستری قرآنی را به میان میدان می‏آورد وشاه اسماعیل را قسم می‏دهد که جنگ را خاتمه دهد. سپاهیان شجاع ایران در برابر اسلحه گرم تاب مقاومت ندارند. شاه اسماعیل در عصر روز چالدران از جنگ دست می‏کشد و با 1500 سرباز باقیمانده، قبل از تاریک شدن هوا دشت را ترک می‏کند.

فتح نامه

سلطان سلیم فردای چالدران به عثمانی فتح نامه فرستاد و با لشگرش به سمت تبریز حرکت کرد ولی نتوانست مدت زیادی در آن شهر بماند. از طرفی ینی‏چری‏ها که بدنه اصلی سپاه را می‏ساختند با دیدن عبادات و اعتقادات ایرانیان به دلایل مذهبی این جنگ شک کرده بودند و از طرف دیگر فرماندهان بر ناامنی در سرزمین بیگانه اصرار داشتند. کمبود آذوقه که به دستور دولت صفوی و به عمد در آذربایجان ایجاد شده بود نیز عثمانی را در وضعیت سختی قرار داده بود. ینی‏چری‏ها ظروف غذای خود را به نشانه اعتراض، وارونه بر زمین می‏گذاشتند و پس از چندی سلطان سلیم به کشور خود بازگشت. از جمله مسائلی که در میان تاریخ نگاران بر سر آن اختلافاتی وجود دارد مسئله اسرا است. به روایتی شاه اسماعیل که با 1500 سرباز از جبهه باز می‏گشت 1900 اسیر با خود آورده بود، در حالی که هیچ کس از ایرانیان اسیر نشده بود. در منبعی دیگر خبر از اعدام کلیه اسیران ایرانی در ارودگاه عثمانی داده می‏شود. ولی اصلی‏ترین موضوع، اسارت دو تن از زنان شاه اسماعیل به دست ارتش عثمانی است که تاریخ نویسان ترک و بعضی از ایرانیان آن را به تفصیل نقل کرده‏اند. جمعی از تاریخ نگاران ایرانی با ذکر دلایلی منکر این اتفاق شده‏اند. بنا به این داستان «تاجعلی خانم» که اسیر شده بود  دو گوشواره خود را به عنوان فدیه داد و از ارودگاه خارج شد. دهقانی به او پناه داد و سرانجام به نزد شاه بازگشت ولی «بهروزه خانم» مدت بیشتری در میان ترک‏ها باقی ماند.

حتی نقل‏هایی از زنان که با لباس مردانه می‏جنگیدند نیز وجود دارد ولی با توجه به عقب نشینی لشگر ایران به نظر نمی‏‏آید پشت جبهه در معرض جنگ قرار گرفته باشد.

سلاح و انگیزه

مردانی که برای صفویه می‏جنگیدند به مولا علی تقرب می‏جستند و اگر کشته می‏شدند شهید نام می‏گرفتند. پس از جنگ چالدران دولت ایران پی برد که علاوه بر انگیزه جنگجویان، سلاح نیز از ضروریات پیروزی است و ورود و استفاده از تفنگ که تا آن زمان ناجوانمردی محسوب می‏شد رایج شد. در ترکیه سالروز جنگ چالدران را جشن می‏گیرند و در یکی از شهرهای آذربایجان گورستان مبارزان چالدران در حال فراموشی است.

شاه اسماعیل سال‏ها بعد در  شهر سراب بر اثر بیماری درگذشت و در اردبیل به خاک سپرده شد و توپی که با ضربه تبرزین شکافته بود، اگر سالم مانده باشد، جایی در روسیه، احتمالاً در زیرزمین تاریک یک موزه قرار گرفته است.

 

لینک
۱۳۸٧/٧/۱٦ - آذر جانان

       

 

فضولی، شاعر اهل بیت (ع)

 

«‌ملامحمد فضولی بغدادی» از شاعران والامرتبت و درخشان جهان تشیع در عصر صفوی است. غالب اشعار این شاعر به زبان فارسی است و دیوان و اشعاری به زبانهای ترکی آذری و عربی نیز دارد.

محل تولد و دفن « فضولی » منطقه کربلاست. او بارها در اشعار خویش از اینکه درجوار بارگاه سالار شهیدان زیسته، برخویش بالیده و حتی از اینکه « شعر» او همسنگ و همقدر « ‌خاک » کربلاست، شادمان بوده و گفته است:

 

زر نیست، سیم نیست، گهر نیست، لعل نیست

 

خاک است شعر بنده، ولی خاک کربلاست

 

اشعار او مشحون از معارف اسلامی است. این شاعر بزرگ شیعه، چندان در ولایت اهل بیت (ع) بخصوص سالار شهیدان امام حسین « علیه السلام » راسخ بوده که از اینکه در کربلا به خاک سپرده خواهد شد، ابراز مسرت کرده است.

او علاوه بر اشعاری که در مدح و مرثیة پیامبر بزرگ اسلام و خاندان پاکش سروده، مقتلی نیز به نام « حدیقةالسعداء » دارد که نثر و نظم را در نگارش آن توأمان به کار بسته است.

از اشعار وی :

ـــــــــــــــــــــــــ

السلام ای کشتة تیغ جفا

 

السلام ای ساکن محنت سرای کربلا

السلام ای مستمند و مبتلای کربلا

 

السلام ای هر بلای کربلا را کرده صبر

السلام ای مبتلای هر بلای کربلا

 

السلام ای بر تو خار کربلا تیغ جفا

السلام ای کشتة تیغ جفای کربلا

 

السلام ای متصل با آب چشم و آه دل

السلام ای خستة آب و هوای کربلا

 

السلام ای غنچة نشگفتة گلزار غم

مانده از غم تنگدل در تنگنای کربلا

 

السلام ای کرده جا در کربلا وز فیض خود

در دل اهل محبت کرده جای کربلا

 

السلام ای رشک برده زنده‌های هر دیار

در جوار مرقدت بر مرده‌های کربلا

 

یاد اندوه و غمت کردم، شد از اندوه و غم

از دل من تنگتر بر من فضای کربلا

 

ریخت خون در کربلا از مردم چشم قضا

از ازل اینست گویا مقتضای کربلا

 

هرکه اندر کربلا از دیده خون دل نریخت

غالبا آگه نشد از ماجرای کربلا

 

جای آن باشد که گر بویند آید بوی خون

تا بنای دهر باشد از بنای کربلا

 

سرورا بایاد لبهای به خون آلوده ات

خوردن خونست کارم چون گیای کربلا

 

اجر من این بس که گر میرم، شود سرمنزلم

خاک پاک جانفزای دلگشای کربلا

 

کربلا خوان عطای تست، گردون دم به دم

می‌رساند بر همه عالم صلای کربلا

 

هرکه می‌آید به قدر سعی و استعداد خود

بهره‌ای میگیرد از بحر عطای کربلا

 

نیست سبحه این که بر دست است ما را، بلکه هست

دانة چندی ز درّ بی بهای کربلا

 

یا شهید کربلا، از من عنایت کم مکن

چون تو شاه کربلایی، من گدای کربلا

 

در دلم دردیست استیلای بیم معصیت

شربتی می‌خواهم از دارالشفای کربلا

 

روزگاری شدکه مأوای فضولی کربلاست

نیست او را میل مأوایی ورای کربلا

 

هست امیدم که هرگز برنگردد تا ابد

روی ما از کعبة حاجت روای کربلا

 

هم چو سعی مَروه لطف حق نبخشد اجرها

سعی ما را در زمین پر صفای کربلا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دردمندی نیست کز لطف تو درمانی نیافت.

 

طاعتی کان در حقیقت موجب قرب خداست

طوف خاک درگه مظلوم دشت کربلاست

 

ای خوش آن مردم که بهر قوت نور نظر

در نظر او را مدام آن قبلة حاجت رواست

 

ای خوش آن طالب که در هنگام حاجت خواستن

خاک راه کربلا در چشم او چون توتیاست

 

ای خوش آن زایر که او را در چنان حاجت‌گهی

گه نماز بی رعونت، گه نیاز بی‌ریاست

 

گه به یاد تشنة‌ آن بادیه اشکش روان

گه برای سجدة آن خاک در، قدش دوتا ست

 

کربلا گنجی‌ست در ویرانة دیرین دهر

لیک آن گنجی که نقدش، نقد شاه اولیاست

 

خازن حکمت نهاده در چنان گنج شریف

طرفه صندوقی که پر از در درج لافتاست

 

یا گلستانیست آن روضه که گر بینند باز

رنگ گلهایش ز خون رنگ آل مصطفاست

 

حدت‌ ار دارد هوای بقعه‌اش نبود عجب

آتش دلهای سوزان در مزاج آن هواست

 

شور اگر خیزد ز خاکش آب دارد جای آن

چون همیشه چشمة آن آب، آب چشم ماست

 

در میان روضه و آن بقعه تا یابند فرق

در میان جان و دل انواع بحث ماجراست

 

بحث دارد جان که آن روضه شبیه بقعه است

دل معارض می‌شود کان هر دو از هم کی جداست

 

با وجود آن همه رفعت که دارد آسمان

گر زمین از آسمان خود را فزون گیرد رواست

 

از زمین جزوست صحرای شریف کربلا

کربلا جای حسین ابن علی مرتضاست

 

آن امام ظاهر و باطن که از محض صفا

همچو ظاهر باطنش آینة گیتی نماست

 

کی رود ناکام هرکس کآورد رو سوی او

کی شود محروم هر کس را که با او التجاست

 

رتبة گردی که خیزد از ره زوار او

از ره رفعت قرار بارگاه کبریاست

 

شهسوار یثرب و بطحا، امام انس و جان

پادشاه صورت و معنی، شه هر دو سراست

 

زندگی بخش دل ارباب صدق و اعتقاد

کشتة تیغ جفای ناکسان بیوفاست

 

عاصیان خیر را از قتل آن معصوم پاک

صد خجالت روز حشر از حضرت خیرالنساست

 

تا اثر دارد جهان در دعوی خون حسین

صد هزاران بی‌ادب در معرض فوت و فناست

 

باد نصرت نیک بختی را که دایم در جهان

از ره اخلاص دارد نیت این بازخواست

 

السلام ای نور بخش دیده اهل نظر

السلام ای آنکه درگاه تو حاجت‌گاه ماست

 

دردمندی نیست کز لطف تو درمانی نیافت

خاک درگاه تو اهل درد را دارالشفاست

 

سایة لطف خود از فرق فضولی وا مگیر

زآنکه هم بیچاره و هم بیکس و هم بینواست

 

از غریبی ره ندارد بر سلوک خود هنوز

هر چه می‌خواهد کند در خاطرش بیم خطاست

 

چشم دارم آن عمل توفیق حق روزی کند

کان پریشان را درو نفع و ترا در وی رضاست

 

>><<>><<   <<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>  <<<<<<<<<<<<

 

افسانه هولوکاست

و مواضع صهیونیستی دولت باکو

 

احمد کاظمی – تحلیلگر سیاسی

 

در ماههای اخیر و با آشکار شدن چهرة دروغین ادعای هولوکاست از سوی محققان غربی، رژیم صهیونیستی تلاش خود را برای تحمیل این ایده ساختگی به افکار عمومی در اقصی نقاط جهان از جمله کشورهای قفقاز به ویژه ایران شمالی (جمهوری آذربایجان/ اران) افزایش داده است.

مظلوم‏نمایی قوم یهود از جمله محورهای فعالیت رژیم صهیونیستی در اقصی نقاط جهان و از جمله در جمهوری آذربایجان است. رژیم صهیونیستی از این طریق سعی در سرپوش گذاشتن بر جنایات وحشیانة خود در فلسطین و لبنان خود دارد.

هر ساله با کمک سفارت رژیم صهیونیستی در باکو و باشگاه سلام ـ شالوم و بنیاد سوروس، به یاد به اصطلاح قربانیان یهودی در جنگ جهانی دوم مراسمی در باکو برگزار می‏شود. در این راستا مراسم یادبود به اصطلاح شش میلیون یهودی کشته شده!! هنگام جنگ جهانی دوم، اوایل سال جاری میلادی توسط سفارت اسرائیل در باکو برگزار شد. سفیر رژیم صهیونیستی در باکو نیز طی ماههای اخیر در مصاحبه‏هایی با روزنامه‏های غربگرا در ایران شمالی کوشیده است افسانه هولوکاست را واقعی نشان دهد. جالب اینکه مقامات صهیونیستی در باکو افسانه هولوکاست را با مسئله فاجعه روستای خواجه‏علی (خوجالی) مشابهت می‏دهند تا از احساسات پاک مردم مسلمان منطقه بهره‏برداری کنند. اما همین مقامات در ارمنستان هولوکاست را با به اصطلاح کشتار ارامنه ارتباط می‏دهند و مدعی می‏شوند که قوم یهود و ارمنی با یک مصیبت روبرو شده‏اند! این موضوع به خوبی ریاکاری رژیم صهیونیستی و تلاش این رژیم برای مطرح کردن افسانه هولوکاست با هر وسیله ممکن را نشان می‏دهد.

باید گفت کشتار شش میلیون یهودی در جنگ دوم جهانی توسط رژیم هیتلر، افسانه‏ای است که با هیچ منطقی سازگار نیست. ابتدایی‏ترین و روشن‏ترین دلیل در افسانه بودن این ماجرا، این است که در آن روزگار در سطح اروپا و مناطق اشغالی رژیم هیتلر اصلاً شش میلیون یهودی وجود نداشت و حتی بعد  از گذشت بیش از 50 سال از جنگ جهانی دوم نیز در این مناطق شش میلیون یهودی یافت نمی‏شود.

افسانه کشتار شش میلیون یهودی را نظریه پردازان صهیونیسم جعل کردند تا تحت پوشش تبلیغات گسترده و مستمر و مظلوم‏نمایی، مردم جهان را برای تشکیل یک کشور صهیونیستی و اشغالی سرزمینهای اسلامی تحت تأثیر قرار داده و زیر چتر این تبلیغات، جنایات تاریخی خود را پنهان کنند.

بسیاری از محققان و نویسندگان مستقل جهان، تحقیقات عمیقی درباره افسانه کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی انجام داده و به این نتیجه رسیده‏اند که این ماجرا ساخته و پرداخته نظریه پردازان صهیونیسم بین‏المللی و امپراتوری رسانه‏های آنهاست.

 چند سال پیش «روژه‏گارودی» نویسنده سرشناس فرانسوی، کتابی در این باره نوشت و با استناد به اسناد و مدارک معتبر ثابت کرد که افسانه کشتار یهودیان برای فریب افکار عمومی جهان و پیشبرد سیاستهای اشغالگرانه صهیونیستها جعل شده است. جالب است که در فرانسه که خود را مهد آزادی و دموکراسی می‏داند، روژه‏گارودی به جرم نوشتن کتاب محاکمه و جریمه شد و حتی صهیونیستها این نویسنده بزرگ و اندیشمند جهانی را مورد حمله قرار داده و مضروب کردند.

در سال 1385 کنفرانس بزرگی در تهران در خصوص «افسانه هولوکاست» برگزار شد و در آنجا بسیاری از محققان غربی به ویژه از آلمان، فرانسه، اتریش ، بلژیک ، هلند و دانمارک با ارائه مستنداتی نشان دادند که هولوکاست افسانه‏ای بیش نیست. جالب اینکه این محققان بعد از بازگشت به کشورهایشان به انحای مختلف تحت فشار و تعقیب قضایی قرار گرفتند. این موضوع نشان داد که مدعیان دموکراسی غربی، تحمل شنیدن نظریات واقع‏بینانه در مورد هولوکاست را ندارند.

طی بیش از نیم قرن گذشته، پروژه ضد بشری نسل‏کشی ملت فلسطین توسط یهودیان صهیونیست با حمایت غرب ادامه یافته و طی این مدت میلیونها فلسطینی آواره اجازه نیافته‏اند، کشوری کوچک در سرزمینهای اشغالی خود تشکیل دهند.

ایران شمالی یک کشور اسلامی است و مردم این کشور مسلمان و شیعه هستند. در حالی که صدها هزار فلسطینی طی دهه‏های اخیر توسط صهیونیستها کشته، آواره و بی‏خانمان شده‏اند و این نسل‏کشی ادامه دارد، آزادی عمل صهیونیستها برای ترویج افسانه هولوکاست از نظر افکار عمومی غیرقابل قبول است. صهیونیستها در پشت این افسانه به دنبال پنهان کردن جنایات خود هستند، از این رو همراهی باکو با ایده‏های توسعه‏طلبانه رژیم صهیونیستی نظیر افسانه هولوکاست در واقع نوعی تائید تجاوزگری و به صورت غیرمستقیم به معنای همکاری معنوی با ارمنستان نیز می‏باشد.

 

 

لینک
۱۳۸٧/٤/٢۱ - آذر جانان